when he betrayed you
when he betrayed you
part 14
ا/ت
یکچند روزیه که به طور عجیب و غریبی فقط میخوابم و با حالت تهوع از خواب بیدار میشم
حوصله هیچی رو ندارم
مثلا بگم یک روز یا دو روزع
از وقتی که اومدم سانفرانسیسکو اینطوری شدم
شاید اب و هواش بهم نمیسازه
وقتی چشماو باز کردم ساعت هشت بود یعنی من شش ساعت خوابیدم؟!
این برای من واقعا عجیبه
چون من معمولا ظهرا که میخوابم نهایتا شش بیدار میشدم
طبق معمول حالت تهوع داشتم
دلم شکلات میخواست
لنگ لنگ کنان از با اما عمارت زدم بیرون که برم شکلات بخرم واسه خودم
اما: تو خوبی؟
ا/ت:چیزی نیس فقط حالت تهو...*دویدم کنار سطل اشغال و بالا آوردم*
اما: *برای اینکه راحت باشه پشتمو کردم* راحت باش..دکتر رفتی؟
ا/ت: نه..نمیخوام
اما: شاید یک چیزیت هست
ا/ت: بخاطر اب و هوای اینجاس
اما: *پوزخند* چه ربطی داره تو قبلا هم اینجا اومدی
ا/ت: فردا میرم *با دستمالی که اما داد گوشه لبمو پاک کردم* و کنار جدول نشستم
اما: بزار من برم برات بخرم تو همینجا وایستا
اما: *وقتی داشتم خرید میکردم به کوک زنگ زدم*
کوک: سلام چیشدع که اینوقت شب زنگ میزنی
اما: همچین میگی اینوقت شب ادم میگه نصفه شبه..اول شبه تازه درضمن اومدم بگم بیا دنبالمون زنتو ببریم بیمارستان *بدون جونگ کوک میترسه*
کوک: بیمارستان؟ چیشده مگه؟!
اما: نمیدونم که
کوک: باشع باشع میام جلوی خونتون
part 14
ا/ت
یکچند روزیه که به طور عجیب و غریبی فقط میخوابم و با حالت تهوع از خواب بیدار میشم
حوصله هیچی رو ندارم
مثلا بگم یک روز یا دو روزع
از وقتی که اومدم سانفرانسیسکو اینطوری شدم
شاید اب و هواش بهم نمیسازه
وقتی چشماو باز کردم ساعت هشت بود یعنی من شش ساعت خوابیدم؟!
این برای من واقعا عجیبه
چون من معمولا ظهرا که میخوابم نهایتا شش بیدار میشدم
طبق معمول حالت تهوع داشتم
دلم شکلات میخواست
لنگ لنگ کنان از با اما عمارت زدم بیرون که برم شکلات بخرم واسه خودم
اما: تو خوبی؟
ا/ت:چیزی نیس فقط حالت تهو...*دویدم کنار سطل اشغال و بالا آوردم*
اما: *برای اینکه راحت باشه پشتمو کردم* راحت باش..دکتر رفتی؟
ا/ت: نه..نمیخوام
اما: شاید یک چیزیت هست
ا/ت: بخاطر اب و هوای اینجاس
اما: *پوزخند* چه ربطی داره تو قبلا هم اینجا اومدی
ا/ت: فردا میرم *با دستمالی که اما داد گوشه لبمو پاک کردم* و کنار جدول نشستم
اما: بزار من برم برات بخرم تو همینجا وایستا
اما: *وقتی داشتم خرید میکردم به کوک زنگ زدم*
کوک: سلام چیشدع که اینوقت شب زنگ میزنی
اما: همچین میگی اینوقت شب ادم میگه نصفه شبه..اول شبه تازه درضمن اومدم بگم بیا دنبالمون زنتو ببریم بیمارستان *بدون جونگ کوک میترسه*
کوک: بیمارستان؟ چیشده مگه؟!
اما: نمیدونم که
کوک: باشع باشع میام جلوی خونتون
- ۸.۵k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط