... .
... .
سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است...خدا هست.
پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست.
آن جوان با همه خستگی و در به دریها سر تعظیم فرو برد و چنین گفت:خدا هست.
کودکی رفت کنار تخته... گوشه تیره این تخته نوشت:در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.
مادری گفت:دلم میلرزد!کودکانم چه بپوشند؟! .
چه بگویم که بدانند نداری درد است!پدر از شرم سرش پایین بود....زیر لب زمزمه میکرد:خدا هست.
قاضی شهر قضاوت سخت است... نکن حکم به تنبیه و مجازات...به زندان و به شلاق.
کوچه هایی است در این شهر...پر از جرم و کثافت.
پر از مرگ شرافت!پر از غصه و اندوه!پر از درد نداری.پر از نکبت و خواری!
پر از هرزگی و دزدی و معتادی و بدبختی و بیچارگی مردم خوبی که فقط محتاجند.
به پیغمبر و پیر و ملکوت و بت و میخانه و هر چیز که ایمان تو باشد قسم این جرم و جنایت همه از ریشه فقر است.
کافری نیست در این شهر.خدا باور این مردم پاک است... فقط درد نداری است که از ریشه مسلمانی ما را تبری زد که نگویید و نپرسید... نگویید که این مردم بیچاره نخندند و نرقصند و نپوشند و ننوشند وبلا نسبت حضار... نگو...ند که ایمان و مسلمانیشان زیر سوال است!! غم مردم این کوچه و آن کوچه بدانید و بکوشید که اینگونه نباشد.
بکوشید که ایمان و مسلمانیتان زیر سوال است!
کودکی گریه کند...آه کشد...عرش خدا میلرزد.
دل مردم خون است!حال بابا خوش نیست... دل بابا خون است... حال قاضی خوب است...؟
سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است...خدا هست.
پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست.
آن جوان با همه خستگی و در به دریها سر تعظیم فرو برد و چنین گفت:خدا هست.
کودکی رفت کنار تخته... گوشه تیره این تخته نوشت:در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.
مادری گفت:دلم میلرزد!کودکانم چه بپوشند؟! .
چه بگویم که بدانند نداری درد است!پدر از شرم سرش پایین بود....زیر لب زمزمه میکرد:خدا هست.
قاضی شهر قضاوت سخت است... نکن حکم به تنبیه و مجازات...به زندان و به شلاق.
کوچه هایی است در این شهر...پر از جرم و کثافت.
پر از مرگ شرافت!پر از غصه و اندوه!پر از درد نداری.پر از نکبت و خواری!
پر از هرزگی و دزدی و معتادی و بدبختی و بیچارگی مردم خوبی که فقط محتاجند.
به پیغمبر و پیر و ملکوت و بت و میخانه و هر چیز که ایمان تو باشد قسم این جرم و جنایت همه از ریشه فقر است.
کافری نیست در این شهر.خدا باور این مردم پاک است... فقط درد نداری است که از ریشه مسلمانی ما را تبری زد که نگویید و نپرسید... نگویید که این مردم بیچاره نخندند و نرقصند و نپوشند و ننوشند وبلا نسبت حضار... نگو...ند که ایمان و مسلمانیشان زیر سوال است!! غم مردم این کوچه و آن کوچه بدانید و بکوشید که اینگونه نباشد.
بکوشید که ایمان و مسلمانیتان زیر سوال است!
کودکی گریه کند...آه کشد...عرش خدا میلرزد.
دل مردم خون است!حال بابا خوش نیست... دل بابا خون است... حال قاضی خوب است...؟
- ۷۲۱
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط