{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

دختر : سلام گلم، خیلی بد (با صدای پر از بغض و ناراحت)

پسر :چی شده؟

دختر : باید جدا بشیم


پسر : چراااااا؟

دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون. خانواده منم راضین ( شروع کرد به گریه

کردن) الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه چون مادر پسره اومده میخواد من

رو ببینه...


پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای... چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین

ببینه...
دیدگاه ها (۷)

صدای مهیب p13

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

.قتل. پارت چهارم

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

سناریو درخواستی هانما

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.14سویون:لعنتی*گریه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط