شبی آمد به خوابم پیر مردی...
شبی آمد به خوابم پیر مردی...
بگفتا در جوانیت چه کردی؟
بگفتم نوکری از بهر زینب...
بگفت الحق والانصاف مردی...
********
بگفتم نام زینب گشته مشقم...
از این رو پیر میخانه ی عشقم...
تمام افتخار من همین است...
که من عبد دو بانوی دمشقم...
*******
به غیر او به کس من دل نبستم...
به عشق حضرتش مجنون و مستم...
به کوری دو چشم اهل داعش...
سگ صحن و سرای زینب هستم...
********
همان زینب که هستیم از او بود
برای هاشمیان آبرو بود...
همان زینب که با جسم حسینش...
میان قتلگه در گفتگو بود...
*******
صدا میزد , و میگفت ای برادر...
چه کرده با گلویت کهنه خنجر...
بلند شو شمر قتال حرامی...
کند خنده به اشک چشم خواهر...
یا حسسسسسین........
بگفتا در جوانیت چه کردی؟
بگفتم نوکری از بهر زینب...
بگفت الحق والانصاف مردی...
********
بگفتم نام زینب گشته مشقم...
از این رو پیر میخانه ی عشقم...
تمام افتخار من همین است...
که من عبد دو بانوی دمشقم...
*******
به غیر او به کس من دل نبستم...
به عشق حضرتش مجنون و مستم...
به کوری دو چشم اهل داعش...
سگ صحن و سرای زینب هستم...
********
همان زینب که هستیم از او بود
برای هاشمیان آبرو بود...
همان زینب که با جسم حسینش...
میان قتلگه در گفتگو بود...
*******
صدا میزد , و میگفت ای برادر...
چه کرده با گلویت کهنه خنجر...
بلند شو شمر قتال حرامی...
کند خنده به اشک چشم خواهر...
یا حسسسسسین........
- ۶۶۱
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط