{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: بیا و دیگر از او ننویس.

گفت: بیا و دیگر از او ننویس.
گفتم: انگار به
آتش بگویی نسوز!
#نت_های_تنهایی #عکس_نوشته
دیدگاه ها (۳)

تو مرا می ‌فهمیدی ..تو مرا صمیمانه می ‌فهمیدیو همین از تواقل...

ای شاد که ما هَستیماندر غمِ تو جانا...هم مَحرمِ عشقِ تو،هم م...

ما با امید صبح وصال تو زنده‌ایم ... #هوشنگ_ابتهاج #عکس_نوشته

عشقعشق چیز خوبی است ننه جان همیشه مجیز عشق را میگفت آخر پدر ...

گفتم بیا بسازیم از نو.....

مرا بوسیدی، در آغوشم گرفتی و بعد گفتی وابسته‌ام نشو...انگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط