{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم تو چشمای بابام اشک جمع شده، بغلش کردمو با دستمال اشک

دیدم تو چشمای بابام اشک جمع شده، بغلش کردمو با دستمال اشکاشو پاک کردم...گفتم: فدات بشم، نبینم غمتو...














محکم خوابوند تو گوشم، گفت: بیشعور قطره ریخته بودم تو چشام، چرا پاک کردی😐😂

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
شااد باشید😻
دیدگاه ها (۱)

قیافه هاے همسایه هاے فضول وقتے چیزے خریدم مے برم خونه 😂😂😂‌‌...

ﺑﻪ معتاده ﻣﯿﮕﻦ:ﺗریاک ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯿﺎﺳﺖ...ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﺎﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ...

منم مث شما هرچی فوت کردم نرفت!! مثیکه مال ما نیست .😂‌‌‌‌‌‌‌‌...

یه تیکه به اون بدبختم بده،خودشو کشت...‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط