Part ⁸
Part ⁸
+ جواب دادم صدای یه زن نا آشنا بود
+بله بفرمایید
......« ببخشید شما؟ با جونگکوک کار داشتم گوشی دست شما چیکار می کنه
+خوشکم زد فقط با زور و زحمت بغضمو کنترل کردم و گفتم
+ببخشید خانم اینو من باید بپرسم من همسرشم اما شما رو نمی شناسم
......«این جونگکوک خر (خر خودتی زنیکه)می ازدواج کرد من نفهمیدم تاسف باره
+جز سکوت کردن کاری از دستم بر نمی اومد
.......«جونگکوک به حسابت می رسم بی خبر ازدواج می کنی دارم برات
~بعد از حرفش گوشی رو قطع کرد
+اشکام سرازیر شدن با سرعت چمدونم رو جمع کردم سوار ماشین خودم شدم که از قبل داشتمش (اگه پارت های قبل رو خونده باشین یادتون میاد )
جونگکوک رو بلاک کردم و اون سیم کارت دیگم رو از داشبرد ماشینم در آوردم داخل گوشی گذاشتم که فقط چند نفر شماره رو داشته باشن سیم کارتی که در آوردم رو داخل جعبه ای توی داشبرد گذاشتم و پامو روی پدال گذاشتم و گاز دادم بعد به جنی زنگ زدم
اینجا همرو با گریه میگه
+الو سلام جناب خوبی خونه هستی...... نه چیزی نیست اتفاق خاصی نیست ..........اوکی پس تا یک ربع دیگه اونجام خداحافظ
رسیدم به خونه جنی جنی تا منو دید بدو بدو اومد بغلم کرد و منو به خودش فشرد
@قشنگم چی شده چه اتفاقی افتاده اون اشکای قشنگتو دونه دونه می ریزی حیف نیستن (با نگرانی )
+جنی
@جان
+(گریش شدت گرفت)
@بیا بریم داخل همه چی رو برام توضیح بده خب؟
+باشه
.
.
.
.
.
.
@الهی بگردم ولی امکان نداره جونگکوک همچین کاری کنه
+نمی دونم (گریه ولی آروم شده)
@گوشیت رو بده یه لحظه
+بیا
+داری به می زنگ می زنی
@ تهیونگ
+نه نه نه اصلأ بده من گوشی رو تا این قضیه تموم نشده اون نباید همچین بفهمه
-بیدار شدم دیدم نیلسو خونه نیست لابد رفته خرید پس منتظر موندم
ادامه دارد .....
امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنون میشم لایک و کامنت بزاری
شرطا
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۱۵ بازنشر
+ جواب دادم صدای یه زن نا آشنا بود
+بله بفرمایید
......« ببخشید شما؟ با جونگکوک کار داشتم گوشی دست شما چیکار می کنه
+خوشکم زد فقط با زور و زحمت بغضمو کنترل کردم و گفتم
+ببخشید خانم اینو من باید بپرسم من همسرشم اما شما رو نمی شناسم
......«این جونگکوک خر (خر خودتی زنیکه)می ازدواج کرد من نفهمیدم تاسف باره
+جز سکوت کردن کاری از دستم بر نمی اومد
.......«جونگکوک به حسابت می رسم بی خبر ازدواج می کنی دارم برات
~بعد از حرفش گوشی رو قطع کرد
+اشکام سرازیر شدن با سرعت چمدونم رو جمع کردم سوار ماشین خودم شدم که از قبل داشتمش (اگه پارت های قبل رو خونده باشین یادتون میاد )
جونگکوک رو بلاک کردم و اون سیم کارت دیگم رو از داشبرد ماشینم در آوردم داخل گوشی گذاشتم که فقط چند نفر شماره رو داشته باشن سیم کارتی که در آوردم رو داخل جعبه ای توی داشبرد گذاشتم و پامو روی پدال گذاشتم و گاز دادم بعد به جنی زنگ زدم
اینجا همرو با گریه میگه
+الو سلام جناب خوبی خونه هستی...... نه چیزی نیست اتفاق خاصی نیست ..........اوکی پس تا یک ربع دیگه اونجام خداحافظ
رسیدم به خونه جنی جنی تا منو دید بدو بدو اومد بغلم کرد و منو به خودش فشرد
@قشنگم چی شده چه اتفاقی افتاده اون اشکای قشنگتو دونه دونه می ریزی حیف نیستن (با نگرانی )
+جنی
@جان
+(گریش شدت گرفت)
@بیا بریم داخل همه چی رو برام توضیح بده خب؟
+باشه
.
.
.
.
.
.
@الهی بگردم ولی امکان نداره جونگکوک همچین کاری کنه
+نمی دونم (گریه ولی آروم شده)
@گوشیت رو بده یه لحظه
+بیا
+داری به می زنگ می زنی
@ تهیونگ
+نه نه نه اصلأ بده من گوشی رو تا این قضیه تموم نشده اون نباید همچین بفهمه
-بیدار شدم دیدم نیلسو خونه نیست لابد رفته خرید پس منتظر موندم
ادامه دارد .....
امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنون میشم لایک و کامنت بزاری
شرطا
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۱۵ بازنشر
- ۱.۱k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط