{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تکپارتی

#تکپارتی
#درخواستی

وقتی تو پارتی با یه پسر گرم میگیری و...
گوگولیا این تکپارتی درخواستی اصماته اگر دوست ندارید نخونید😊

صبح بود ات و تهیونگ توی خونه نشسته بودن و داشتن سریال میدیدند و پاپ کرن میخوردن

تهیونگ گوشیشو برداشت دید که جونگکوک اس ام اس داده و اونارو به بار امشب دعوت کرده

تهیونگ:ات امشب سرت شلوغه

ات:نه برا چی

تهیونگ:امشب قراره بریم بار

ات:جدی

تهیونگ:اره

ات:خوبه بریم

تهیونگ و ات نشستن و ادامه سریال رو دیدن

گام به جلو

ساعت ۲۲ بود ات و تهیونگ اماده شدن تهیونگ سوییچ ماشین رو برداشت ماشین رو روشن کرد و شروع کرد به رانندگی کردن تهیونگ توی راه به ات گفت:ات وقتی رسیدیم از کنارم جم نمیخوری با هیچکس گرم نمیگیری و شراب نمیخوری

ات:باشه

وقتی رسیدن جونگوک اومد پیششون

جونگکوک:سلام

تهیونگ:سلام جونگکوک

ات:سلام

تهیونگ:ات ایشون جونگکوک صاحب این باره

ات:خوشبختم

جونگکوک:عا بفرمایید

وقتی وارد شدن ات دوستاشو دید و رفت پیششون انگاری یادش رفته بود که به تهیونگ چه قولی داده تهیونگ رفت و یه گوشه نشست نگاهش همش به ات بود و لحظه ای نمیچرخید

دوستای ات رفتن ات نشست و شراب خورد یه پسر اومد و کنارش نشست

پسره:سلام خوشگله

ات:سلام

پسره:اسمت چیه فرشته

ات:اسمم ات هستش

پسره:واو چه اسم زیبایی یه اسم زیبا برای یه دختر زیبا

ات:شما هم خیلی خوشتیپی

پسره:دستش رو روی لبای ات کشید که تهیونگ اومد و مشتی به پسره زد پسره افتاد زمین تهیونگ دست ات رو گرفت و از بار کشیدش بیرون و سوار ماشینش کرد و شروع کرد به رانندگی کردن اونقدر سریع رانندگی میکرد که انگار داره با ماشین های دیگه مسابقه میده وقتی رسیدن خونه تهیونگ پیاده شد در سمت ات رو باز کرد ات رو روی کولش انداخت و رفت توی خونه وقتی وارد خونه شد ات رو برد به یه اتاق ات با تعجب به درو نگاه میکرد همچیزه اتاق قرمز بود

ات:اینجا

تهیونگ:اتاق قرمزه

ات:چرا منو اوردی تو این اتاق

تهیونگ:تا بهت یاد بدم دیگه با هیچ پسری گرم نگیری

ات:عا...

تهیونگ ات رو گرفت لباساشو دراورد لباسای خودش روهم دراورد

ات:تهیونگ

تهیونگ روی ات خیمه زد لبشو روی لب ات گذاشت و میک زد ات همکاری میکرد

تهیونگ:لبات خیلی شیرینن

ات لب پایین تهیونگ رو از سر مستی لای دندوناش گرفت[رمی:تهیونگ باید اینکارو میکرد]

تهیونگ لبخندی زد

تهیونگ:شیطون شدیا

تهیونگ دوباره شروع کرد از ات لب گرفتن لبهاشون روی لب هم و زبان ها در دهان یکدیگر رقص میرفت[رمی:بگذارید من هم همراه با زبان ها برقصم💃💃]
تهیونگ شروع کرد به کیس مارک های بنفش گذاشتن روی گردن شانه و ۳۰نه های ات

تهیونگ سرشو روی ۳۰نه های ات گذاشت با یکیش بازی میکرد و دیگری را در دهان گرفت و گاز گرفت

ات:اخخخخخ درد داره

تهیونگ رفت پایین تر پاهای ات رو باز کرد تهیونگ متوجه شد که سوراخ ات خیلی برای دی*کش کوچیکه انگشت وسطش رو وارد سوراخش کرد

ات:عاههههه

تهیونگ یک انگشت دیگر هم وارد سوراخش کرد که ات ناله ای بلند کرد دوباره یکی از انگشت هاشو واردش کرد

ات:ااااااااااااااااااا...جیغ...

تهیونگ:شششش اروم بیب تو که نمیخوای کاری کنی همسایه ها بیان بالا سرمون میخوای

ات:ن-ن-نه

تهیونگ:افرین بیب

تهیونگ دیکش رو وارد سوراخ ات کرد

ات:عاههههه

تهیونگ شروع کرد به تلمبه زدن اونقدر وحشی و محکم تلمبه میزد که ات بلند بلند ناله میکرد تهیونگ ادامه داد پرده ات زده شد تهیونگ دیکش رو از سوراخ ات بیرون اورد

تهیونگ:ببخشید ات

ات:ها

تهیونگ ات رو برگردوند نگاهی به کمر باریک و ظریفش انداخت و بوسیدش بعد واردش کرد

ات:عاههههههههههه...تهیونگ تمومش کنننن

تهیونگ از این کار لذت میبرد اما ات همچنان ناله میکرد

ات:عاهههه...اومممم

تهیونگ:بیب انگار دیگه درد نداری

تهیونگ ضربه ای محکم به ات زد

ات:عاهههههه...ته...

تهیونگ:بهم بگو ددی

ات:اومممم ددی

تهیونگ ات رو برگردوند دیکشو جلو دهن ات گرفت

تهیونگ:خیسش کن

ات:اما...

تهیونگ:خیسش کن!

ات دیک تهیونگ رو تو دستاش گرفت و اروم زبونشو بیرون اورد و روی دیک تهیونگ کشیدش

تهیونگ ناله ای مردونه کرد

ات هم به زور قطره قطره قطره کام تهیونگ رو قورت داد تهیونگ کنار ات دراز کشید و هردو به خواب رفتن

[فلش بک به فردا صبح]

ات با درد شدیدی که زیر شکمش داشت از خواب بیدار شد
اتفاقات دیشب مثل یه فیلم از جلو چشماش رد شدن

ات:اخخخخخخ شکمم

تهیونگ با صدای ات از خواب بیدار شد

تهیونگ:هومممم ات

ات:تهیونگ...بغض...

تهیونگ از خواب پرید:درد داری

ات:اره

تهیونگ ات رو برد به حموم دوتایی حموم کردن لباس پوشیدن تهیونگ صبحونه رو حاضر کرد


بقیشو توی کامنتا میزارم

زیر این پست کام نزارید
دیدگاه ها (۷)

قفلی جدید❤

#چندپارتی#درخواستی وقتی دست بزن داشت و...سلام من ات هستم ۲۳ ...

ساعت ۱۰ ان باشید💖🧸@teakook_army🧸☆♪لایک♪بازنشر♪کامنت☆⛥✎𝓑𝓣𝓢 𝓯𝓸...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط