{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#چندپارتی

#چندپارتی
#درخواستی

وقتی دست بزن داشت و...

سلام من ات هستم ۲۳ سالمه ۲ ساله که با تهیونگ ازدواج کردم تهیونگ خیلی روی من غیرتیه بعضی وقتا هم منو میزنه اما بازم دوسش دارمو میخوام تا اخر عمرم درکنارش زندگی کنم

سلام من تهیونگ هستم ۳۰ سالمه ۲ ساله که با ات ازدواج کردم من ادم غیرتی هستم بخصوص روی ات

ساعت ۱۸:۰۰ بود تهیونگ روی کاناپه نشسته بود ات اومد پیشش

ات:تهیونگ

تهیونگ:بله

ات:میتونم با دوستام برم بیرون

تهیونگ:باشه

ات:مرسی

تهیونگ:فقد تا قبل از ساعت ۲۲:۰۰ برگرد خونه

ات:باشه

ات حاضر شد لباسشو پدشید موهاشو شونه زد وقتی خواست بره تهیونگ صداش زد

تهیونگ:ات

ات:بله؟

تهیونگ:بیا خودم میرسونمت

ات:عامممم نمیخواد خودم میرم

تهیونگ:اما...

ات:اوه من باید برم

ات گونه تهیونگ رو بوسید و از خونه خارج شد
و رفت

تهیونگ هم رفت تا به کاراش برسه

ات و دوستاش رفتن به یه کافه بعد از اینکه کلی خوش گذروندن همگی رفتن خونه ات میخواست بره که سولی[رمی:نمیدونم چرا اینجاش اشکم دراومد🥺] بهش گفت که بیا بریم خونه ما

ات:نمیتونم ساعت ۲۰:۰۰ هستش من باید قبل از ۲۲:۰۰ برگردم خونه وگرنه تهیونگ...

سوفیا:اتتتتت تولوخدا🥺

ات:چشاتو واسم اونجوری نکن نمیتونم بیام

سوفیا:اوممم🥺

ات:باشه

سوفیا:هوراااا

وقتی رسیدن به خونشون سوفیا به ات گفت:میخوای بیسکویت درست کنیم

ات:عامممم اره

سوفیا و ات شروع کردن به اوردن وسایل لازم برای درست کردن بیسکویت ها بیسکویت هارو توی فر گذاشتن و رفتن تا یکم کتاب بخونن ات اصلا یادش نبود که به تهیونگ چه قولی داده

تهیونگ
۶ بار به ات زنگ زدم اما جواب نداد ساعت ۰۰:۰۰ هست قرار بود تا قبل از ۲۲ برگرده خونه یعنی کجاس با کیه چرا جواب نمیده خیلی عصبی شده بودم کل وسایل خونه رو ریختم بهم

ات و سوفیا بیسکویت هارو خوردن و نشستن و کتاب خوندن سوفیا رفت توی اشپزخونه تا قهوه بیاره که یهو کنترلشو از دست دادو قهوه ریخت روی گردن ات

ات:اخخخخخخ گردنم

سوفیا:وای ات ببخشید

سوفیا کرم سوختگی برای ات اورد ات یکم استراحت کرد که یهو یادش اومد که باید برگرده خونه به ساعت نگاه کرد ساعت ۰۲:۰۰ شب بود

ات:واییییی ساعت ۲ نصف شبه من باید قبل از ساعت ۲۲ برمیگشتم خونه

سوفیا:میخوای همراهت بیام

ات:نه تو بمون خونه من میرم

وقتی ات خواست بره یهو صدای رعد و برقی ترسناک اومد و بارون شروع به باریدن کرد

ات شروع کرد به دویدن بدون چتر وقتی به خونه رسید دید که همجا بهم ریختس اروم اروم قدم برداشت تهیونگ رو نمیدید

ات:تهیونگ...اهای تهیونگ من برگشتم

تهیونگ:کجا بودی

ات سرشو برگردوند و با دیدن چهره و موهای پریشون تهیونگ ترسید

ات:ت-ت-تهیونگ

ات:کجا بودی با کی بودی میدونی ساعت چنده مگه بهم قول ندادی قبل از ساعت ۲۲ برمیگردی خونه...داد...

ات:م-م-من سوفیا اصرار کرد بریم خونشون و...

تهیونگ:صبر کن ببینم

تهیونگ گردن ات رو گرفت به جای سوختگی نگاه کرد جای سوختگی به شکل دندون های یه مرد بودن

تهیونگ:کی اینکارو باهات کرده ها...عربده...کی روی گردنت کیس مارک گذاشته جواب بده...عربده...

ات:کیس مارک این جای سوختگیه تهیونگ

تهیونگ:اره تو گفتی منم باور کردم

ات:اما...

تهیونگ موهای ات رو توی دستاش پیچید و کشیدش و بردش توی یه اتاق ات رو به دیوار کوبوند

ات:اخخخخخ ته...

تهیونگ سیلی خیلی محکمی به ات زد

ات دستشو روی گونش گذاشت و با چشمای پر از اشک به تهیونگ نگاه کرد

ات:ت-ت-تهیونگ...بغض...

(ادامه دارد...)
دیدگاه ها (۱۷)

#تکپارتی #درخواستیوقتی تو پارتی با یه پسر گرم میگیری و...گوگ...

ساعت ۱۰ ان باشید💖🧸@teakook_army🧸☆♪لایک♪بازنشر♪کامنت☆⛥✎𝓑𝓣𝓢 𝓯𝓸...

𝐇𝐢!گوگولیای من خوبید؟چندتا فرشته بی بال درخواست سناریو،تکپار...

#چندپارتی #درخواستی وقتی دست بزن داشت و...پارت:۲ات:ت-ت-تهیون...

سه‌پارتی | تهیونگ × اتپارت ۱بارون شدیدی می‌بارید. تهیونگ بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط