پارت
𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷
پارت : ۱۷
پرش به دو ماه بعد...
ویو ا.ت
دوماه از اون شب تو بار میگذره تو این دوماه خیلی اتفاقا افتاد بورام با ته رفت تو رابطه و این خوبه... تو این دوماه کوک هر بلایی دلش خواست سرم اورد و شدم یه اسباب بازی و نمیتونم بهش چیزی بگم چون...من...دوسش دارم ! اره من دوسش دارم حتی بیشتر از خودم و این سخته...چون من براش مثل یه اسباب بازیم چه زود چه دیر ازم خسته میشه همونطور که از لانا خسته شد و ولش کرد الان لانا هر روز با یکی از پسرا میگرده...
بیست مین بعد...
اماده شدم برای دانشگاه از وقتی بورام با ته تو رابطس با اون میره دانشگاهو برمیگرده و من تنها میرمو برمیگردم خیلیا سعی کردن مخمو بزنن ولی روز بعدش با دستو پای شکسته میومدن دانشگاهو دیگه کاری بهم نداشتن خب چی کنم حوصله یه رابطه ی مسخره ی دیگرو ندارم...
پرش به دانشگاه...
کلاس شروع شد میخواستم وارد بشم که یه دخترو دیدم جای من نشسته بود رفتم بالا سرش
+ خوشگل خانم اینجا جای منه
بهم نگاه کرد بعد سریع بلند شد
☆ متاسفم من تازه اومدم و دقیق نمیدونم کجا باید بشینم
لهجه ی کره ای اونطور که باید نداشت انگار روسی بود
+ تو اهل اینجا نیستی درسته ؟
☆ اوه بله من دورگه امریکایی روسی هستم
درست حدس زدم
+ میتونی پیش من بشینی عیب نداره
☆ اوه ممنونم راستی من کارولین هستم و شما ؟
+ من ا.تم خوشبختم
لبخند زد خیلی زیبا بود نشستیم که کوک وارد کلاس شد یه راست اومد سمت میز من
- سلام عروسک ( پوزخند.رو به ا.ت )
توجه ای بهش نکردم یه دفعه زیرم خالی شد براید بغلم کردو بردم سر صندلی خودش منو گذاشت کنارش
- از جات بلند شی من میدونمو تو ( جدی )
+ به تو چه اخه ( زیر لب )
نگام رفت سمت کارولین داشت با لبخند نگام میکرد...استاد اومد داخل کلاس همه نشستن سر جاشون حواسم به استاد بود که دست کوکو روی پام حس کردم نگاش کردم ولی توجه ای نکرد هوف حوصله ندارم برام قلدر بازی در بیاره پس ولش اون که عادت داره
پرش به یک ساعت بعد...
کلاس تموم شد رفتم سمت کافه تریا نشستم یه گوشه و قهوه سفارش دادم میدونین از این لذت میبرم که پسرا جرعت ندارن سمتم بیان که اینم دو دلیل داره یکیش خودمم که اگه زیاد حرف بزنن زبونشونو میبرم و اون یکی...کوکه هر پسری سعی کنه بهم نزدیک بشه کوک بدون اینکه بدونه کجاست چه رفتاری باید ازش سر بزنه همشونو ناقص میکنه و خب این اخلاقشو دوست دارم چون حس میکنم دوستم داره و بهم توجه میکنه خب بسه از این فکرا در بیام... داشتم از قهوه لذت مییردم که کارولین اومد بالاسرم
☆ سلام میتونم اینجا بشینم ؟
+ البته ( لبخند )
☆ میگم اون پسره دوست پسرته ؟
+ نه بابا اون یه قلدره منتظر این باش تا به تو هم زور بگه
☆ اخه بهت گفت عروسک
+ اون با همه اینجوریه منم مثل بقیه ( لبخند تلخ )
- فکر نکنم
ادامه دارد...
سیلام 🎀
میخوام شرط براتون بزارم 😁
۱۰ تا لایک و ۵ تا کامنت 🍒🐚
تا وقتی شرطا کامل بشن بای بای 🎀😁
پارت : ۱۷
پرش به دو ماه بعد...
ویو ا.ت
دوماه از اون شب تو بار میگذره تو این دوماه خیلی اتفاقا افتاد بورام با ته رفت تو رابطه و این خوبه... تو این دوماه کوک هر بلایی دلش خواست سرم اورد و شدم یه اسباب بازی و نمیتونم بهش چیزی بگم چون...من...دوسش دارم ! اره من دوسش دارم حتی بیشتر از خودم و این سخته...چون من براش مثل یه اسباب بازیم چه زود چه دیر ازم خسته میشه همونطور که از لانا خسته شد و ولش کرد الان لانا هر روز با یکی از پسرا میگرده...
بیست مین بعد...
اماده شدم برای دانشگاه از وقتی بورام با ته تو رابطس با اون میره دانشگاهو برمیگرده و من تنها میرمو برمیگردم خیلیا سعی کردن مخمو بزنن ولی روز بعدش با دستو پای شکسته میومدن دانشگاهو دیگه کاری بهم نداشتن خب چی کنم حوصله یه رابطه ی مسخره ی دیگرو ندارم...
پرش به دانشگاه...
کلاس شروع شد میخواستم وارد بشم که یه دخترو دیدم جای من نشسته بود رفتم بالا سرش
+ خوشگل خانم اینجا جای منه
بهم نگاه کرد بعد سریع بلند شد
☆ متاسفم من تازه اومدم و دقیق نمیدونم کجا باید بشینم
لهجه ی کره ای اونطور که باید نداشت انگار روسی بود
+ تو اهل اینجا نیستی درسته ؟
☆ اوه بله من دورگه امریکایی روسی هستم
درست حدس زدم
+ میتونی پیش من بشینی عیب نداره
☆ اوه ممنونم راستی من کارولین هستم و شما ؟
+ من ا.تم خوشبختم
لبخند زد خیلی زیبا بود نشستیم که کوک وارد کلاس شد یه راست اومد سمت میز من
- سلام عروسک ( پوزخند.رو به ا.ت )
توجه ای بهش نکردم یه دفعه زیرم خالی شد براید بغلم کردو بردم سر صندلی خودش منو گذاشت کنارش
- از جات بلند شی من میدونمو تو ( جدی )
+ به تو چه اخه ( زیر لب )
نگام رفت سمت کارولین داشت با لبخند نگام میکرد...استاد اومد داخل کلاس همه نشستن سر جاشون حواسم به استاد بود که دست کوکو روی پام حس کردم نگاش کردم ولی توجه ای نکرد هوف حوصله ندارم برام قلدر بازی در بیاره پس ولش اون که عادت داره
پرش به یک ساعت بعد...
کلاس تموم شد رفتم سمت کافه تریا نشستم یه گوشه و قهوه سفارش دادم میدونین از این لذت میبرم که پسرا جرعت ندارن سمتم بیان که اینم دو دلیل داره یکیش خودمم که اگه زیاد حرف بزنن زبونشونو میبرم و اون یکی...کوکه هر پسری سعی کنه بهم نزدیک بشه کوک بدون اینکه بدونه کجاست چه رفتاری باید ازش سر بزنه همشونو ناقص میکنه و خب این اخلاقشو دوست دارم چون حس میکنم دوستم داره و بهم توجه میکنه خب بسه از این فکرا در بیام... داشتم از قهوه لذت مییردم که کارولین اومد بالاسرم
☆ سلام میتونم اینجا بشینم ؟
+ البته ( لبخند )
☆ میگم اون پسره دوست پسرته ؟
+ نه بابا اون یه قلدره منتظر این باش تا به تو هم زور بگه
☆ اخه بهت گفت عروسک
+ اون با همه اینجوریه منم مثل بقیه ( لبخند تلخ )
- فکر نکنم
ادامه دارد...
سیلام 🎀
میخوام شرط براتون بزارم 😁
۱۰ تا لایک و ۵ تا کامنت 🍒🐚
تا وقتی شرطا کامل بشن بای بای 🎀😁
- ۹۵
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط