{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳۶

پارت ۱۳۶
جاذبه ی چشمات ♡♡☆....از زبون پرهام.....
داشتیم میرفتیم که یهو ....
گوشیم زنگ خورد
برداشتم دیدم شایان زنگ زده
ای وای به کل یادم رفت
گوشی رو برداشتم
-الو س
شایان با لحن عصبی :خفه شو ببینم کجایید مگه من مسخره شماهام از دیشب تا الان انگار نه انگار کارتون دارم و ماموریت دارین
داشت دا و بیداد میکرد که شروین گوشی رو ازش کشید
شروین :پرهام از دیشب تا حالا کجایید بگو ببینم مگه نمیدونی باید بیای
-عه دو دیقه داد نزنید بابا از دیشب تا الان بیمارستان بودیم رها تصادف کرده بود واسه همین نیومدیم فهمیدید
شروین :الان حالش چطوره ؟خوبه ؟
-اره خداروشکر حالش خوبه به اون داداشتم بگو قبل داد بیداد مهلت حرف زدن به آدمو بده
شروین :داداشمه دیگه چیکارش کنم
-خب دیگه من قطع کنم برم
شروین:باشه برو
شایان میگه امروز نمیخواد بیاید ولی فردا چهارتاتون باهم بیاید که کارتون داره
-باش خدافظ
شروین :خدافظ
بیتا :کی بود ؟
-شایان و شروین میگن چرا نرفتیم و گوشی جواب ندادیم
بیتا :آهان خب میخواییدب برید
-نه گفت فردا چهارتامون بریم کارمون داره
بیتا:آهان باشه
-قهوه میخوری یا چایی ؟
بیتا :بستنی
با خنده :وا آخه الان و بستنی
بینا :اهوم
-باشه بریم
من یه قهوه گرفتم و واسه بیتا بستنی و نشستیم رو یکی از نیمکتا
نشستیم و بعد از خوردن و یکم حرف زدن بلند شدیم رفتیم داخل
بیتا :من میرم پیش رها تو هم برو پیش رادین
که یهو رادین مث جن جلومون ظاهر شد !😐 😲
بیتا :وای نمیری ترسوندیم
-یادم باشه بهت یچی وصل کنم هروقت خواستی بیای بفهمیم زهره ترک نشیم
رادین :باشه حالا غر نزنید من برم کارای ترخیص رها رو انجام بدم
توهم برو ماشین رو بیار بیتا اگه میشه بر پیش رها تا من برم کارا رو انجام بدم
بینا :نمیگفتی خودم میرفتم
رادین رفت
و منم رفتم سمت ماشین و بیتا هم پیش رها
ماشین رو آوردم دم در بیمارستان منتظر موندم که بچه ها اومدن و روندم سمت خونه ی بیتا
رسیدیم دم در خونه که یهو دور زدم رفتم سمت رستوران
رادین :کجا داری میری
-غذا بگیرم نمیشه که گشنه بمونیم هیشکی هم قرار نیست چیزی بپزه
رادین:اره خب بعد برو مارکت
-مارکت واس چی
رادین :بعدا میفهمی
رسیدیم دم رستوران که یهو گوشی رادین زنگ خورد !!!!!!
چطوره ؟همه کامنت 😉
(دوستان بابت تاخیر واقعا معذرت میخوام جبران میشه )
دیدگاه ها (۱)

پارت۱۳۷ ♡رمان جاذبه ی چشمات ❤

پارت ۱۳۸ ♡رمان جاذبه ی چشمات ♡♡♡

پارت ۱۳۶ ☆جاذبه ی چشمات ❤ .....از زبون بیتا ....که دکتر گفت ...

پارت ۱۳۵ ☆جاذبه ی چشمات ♡......از زبون بیتا .....این دفعه پر...

رمان مثلث عشقی

پارت ۱۳

𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓𝑷𝟏𝟏𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊@lady_jeonstar✩*⢄⢁✧ --------- ✧⡈⡠*✩جی کی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط