تو رفتی و دل غافل از عهدی که گسسته‌ست

تو رفتی و دل غافل از عهدی که گسسته‌ست
از حادثه‌ی دوستی ات دست نشُسته‌ست

من سایه‌‌ی دلگیر همین شاخه‌ی خشکم
یک عابر دل خسته به پایم ننشسته‌ست

ای کاش بدانی که پس از رفتنت ای دوست
چندیست که درسینه ام این قلب شکسته‌ست

احوال غریبیست که سیگار تو اینک
جای لبِ من بر لبت آرام نشسته‌ست

محتاج همان چشم سیاه‌ست دل من
مانند گدایی‌ست که پشت در بسته‌ست

#مسعود_نامداری
دیدگاه ها (۱)

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

من سایه‌‌ی دلگیر همین شاخه‌ی خشکمیک عابر دل خسته به پایم ننش...

‍ بیـن ایــن انسانـــهای رنگــارنگـــ! 👥 که خیـــره می شــون...

بین این انسانهای رنگارنگ! که خیـــره می شوند و معذب می کننــ...

.بیـن ایــن انسانـــهای رنگــارنگـــ!که خیـــره می شــوند و ...

‍ بیـن ایــن انسانـــهای رنگــارنگـــ! 👥 که خیـــره می شــون...

حسن صدیق

خوب نیست...ای بابابی نشانیما را که چهره مثل غروب ارغوانی است...

.گاهے باید چشمهایت را ببندے ...سیبِ سرخے بگیرے جلوے صورتت .....

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط