{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد و گفت: روح بادم و رفت

آمد و گفت: روح بادم و رفت
عطر او ماند روی یادم و رفت

خود نفهمید در چه حالی بود
گریه می کرد و گفت شادم و رفت

تکه های دلی که عاریه بود
شعر کردم، به عشق دادم و رفت

قبله ام را که چشم او کردم
چشمکی زد به اعتقادم و رفت

باز حوا گذاشت سیبش را
روی بار گناه آدم و رفت

کم نیاورده بودم اما گفت :
از سر تو کمی زیادم و رفت

#زنده_ياد_افشین_یداللهی🌺🌻🌷🍀💐🌼☘🌸🌹♥️
#خاص
دیدگاه ها (۴)

غـريـب انـگار بـا مـن نـيـسـتے تــو😜زنـے؟ مـردے ؟ نـدان...

تو تا حالا از توی عکس به من خیره شدی؟ تا حالا با دیدن عکسم ب...

دلم خانه‌ای می‌خواهد که هر غروب روی تخت قدیمی توی حیاط،روبرو...

تا که از جانب معشوقه نباشد کششے؟!کوشش عاشــق بیچاره به جایے ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط