یادمه یکی بود نگام نمیکرد نگاش نمیکردم حتی بهم سلام نمی

یادمه یکی بود نگام نمیکرد نگاش نمی‌کردم حتی بهم سلام نمی‌کردیم یک سال بعد وقتی رفتم خونشون بازم همین روند بود ی روز پشت شیشه آشپزخونه خونشون دیدم چقدر با ی دختر حرف میزنه میگه میخنده اخرشم بغلش کرد و اومد تو خونه از اون روز فهمیدم :میشه متعهد بود به چشمای ی نفر فقط ی دل عاشق میخواد و ی صبوری همیشگی.
دیدگاه ها (۱)

شاید قشنگ ترین آرزویی کهاین روزا میتونم برای کسی بکنماینه که...

‏م‍‌تا‌س‍‌فان‍‌ه ن‍‌ه ظ‍‌اهر داری‍‌ن ن‍‌ه باط‍‌ن ت‍‌ن‍‌ها چ‍...

‏‍‍از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی از راه برسه و بهم بگه :"من د...

دیروز که داشتم از کنار خیابون رد می‌شدم یه پسری رو دیدم که گ...

P17 همه داشتن یکی یکی برای صبحونه به رستوران هتل میرفتن لاب...

گل قرمز و اسلحهاز زبان راوی:(خوب من باز آمدم با یه سوکوکوی ج...

ظهور ازدواج پارت ۴۵۲وقتی چشمامو باز کردم هنوز تو بغلش بودم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط