{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمه یکی بود نگام نمیکرد نگاش نمیکردم حتی بهم سلام نمی

یادمه یکی بود نگام نمیکرد نگاش نمی‌کردم حتی بهم سلام نمی‌کردیم یک سال بعد وقتی رفتم خونشون بازم همین روند بود ی روز پشت شیشه آشپزخونه خونشون دیدم چقدر با ی دختر حرف میزنه میگه میخنده اخرشم بغلش کرد و اومد تو خونه از اون روز فهمیدم :میشه متعهد بود به چشمای ی نفر فقط ی دل عاشق میخواد و ی صبوری همیشگی.
دیدگاه ها (۱)

شاید قشنگ ترین آرزویی کهاین روزا میتونم برای کسی بکنماینه که...

‏م‍‌تا‌س‍‌فان‍‌ه ن‍‌ه ظ‍‌اهر داری‍‌ن ن‍‌ه باط‍‌ن ت‍‌ن‍‌ها چ‍...

‏‍‍از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی از راه برسه و بهم بگه :"من د...

دیروز که داشتم از کنار خیابون رد می‌شدم یه پسری رو دیدم که گ...

پارت ۳

از زبان ا/توقتی رسیدم...بازم دیر کرده بودم...بازم رفته بود.....

P15🧸{طابع قوانین ویسگون}&اره(گریش میگیره)-هشش آروم باش عزیزم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط