{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز که داشتم از کنار خیابون رد میشدم یه پسری رو دیدم ک

دیروز که داشتم از کنار خیابون رد می‌شدم یه پسری رو دیدم که گریه میکرد حدس زدم مادرشو گم کرده رفتم پیشش ازش پرسیدم چیشده؟ مامانت رو گم کردی؟ خانوادت رو گم کردی ؟گریش بیشتر شد با اون صدای لرزونش گفت:اره خیلی وقت میشه. منظورشو نفهمیدم باز ازش پرسیدم بازم گفت:اره خیلی وقت میشه گمشون کردم. همه چیمو. هرچیزی که داشتمو گم کردم. حتی فرصت هایی ک داشتم. تو یه بعد مبهم از زمان جاشون گذاشتم.خلاصه مونده بودم ک این بچه چیجوری میتونه انقدر قشنگ صحبت کنه؟ یهو با صدای مامانم از خواب پریدم. منم چ خواب هایی میبینما:)
دیدگاه ها (۷)

‏‍‍از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی از راه برسه و بهم بگه :"من د...

یادمه یکی بود نگام نمیکرد نگاش نمی‌کردم حتی بهم سلام نمی‌کرد...

حال مارا کسی نمیفهمید!سال ها سوختیم و دود نداشت!زندگی یک درو...

هوم؟

واکسن ؟(شهربازی)-خوب اول میخوای کدومو بریم&نمی‌دونم-بیا اول ...

فیک عشق ساکت من پارت اول: ویو هانول: تو کافه بودم که یه پسره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط