{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از من که با صدای بلند

از من که با صدای بلند
می خندم
زیاد حرف می زنم
هی راه می روم
هی پا می کوبم
نرنجید
به خدا چیزی در دلم نیست
این بلایی ست که تنهایی
به سرم آورده
به من از کودکی یاد دادند
وقتی کسی کنارم نیست
خودم با خودم حرف بزنم
سر چیزی بحث کنم
وسط گریه بخندم
بروم بیایم
مثلا
خانه شلوغ است

(رسول ادهمی)
دیدگاه ها (۱۳)

یادم نمیره چقدر دوسم داشت , تموم کاراش , مزه ی حرفاش , باهم...

تو می تونی یه کاری کن، نذار دل از تو بی زار شه , نذار این ا...

دربازی زندگی یاد میگیری اعتماد به حرفهای قشنگ بدون پشتوانه م...

حال آدم که دست خودش نیستعکسی می بیندترانه ای می شنودخطی می خ...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟑تهیونگ حالا ۱۶ ساله بود.با اینکه بیشتر وقتش...

سفیر کبیر Grand Ambassador

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط