شاگرد لوس من
شاگرد لوس من
پارت 22
ته: اخ جوجه اینجوری ادامه بدی از دست میرم ها .
کوک: ها ها ها .
👤: خوش اومدین ارباب جوان .
کوک: ممنونم .
همینجوری که داشتن به سمت داخل عمارت قدم میزاشتن یهو گوش های تهیونگ صدایی شنید که قطعا مطمئن شد که پرده های گوشش پاره شده ، و بله این صدا برای همون شکلات اروم و مظلومش بود هه غیر قابل باورِ .
کوک: اجومااااااااا ، سلام .
اجوما: سلام پسرم حالت چطوره ؟
کوک: ممنونم .
اجوما: اتاقت رو حاظر کردم عزیزدلم .
ته: ممنونم مادر جان ولی قراره عزیز دُردونتون رو بدزدم .
و بعدش با یه چشمک ریز رو به جونگکوک کرد و سوالشو پرسید .
ته: خب بریم دیگه پیش پدرت ؟!
کوک: اره ، اجوما فعلا .
اجوما: به سلامت پسرم .
..........
کوک: پدرررر .
پ.ک: پسر عزیزم .
و تو اون لحظه جونگکوک ارامش رو توی آغوش پدرش پیدا کرد ، جایی امن برای اون ولی انگار وقتش شده بود که جای اون آغوش پدرانه رو با آغوش عشقش پر کنه .
بیب بیب بیب(صدا دنده عقب ماشین بزرگ)
اجوما: پسرم یکی اومده پایین با تو کار داره !
کوک: من ؟!
ته: نظرت چیه بریم ببینیم چیه؟
کوک: باشه .
تهیونگ پشت سر کوک راه میرفت و کوک هم با ملایمت از پله ها پایین می اومد .
کوک: این چیه دیگه مگه کار کدوم ادم گم عقلیه؟
و درست لحظه ای که برگشت تا به تهیونگ نگاه کنه اونو در حالی که جلوش زانو زده بود دید .
ته: فرشته اجازه دارم تورو تا ابد مال خودم کنم؟
کوک: اره ولی دیگه جلوم زانو نزن .
ته: هرچی که نامزدم بگه .
اجوما: مبارکهههه .
کوک: ولی بنظرت هزاران شاخه گل یکم زیادی نیست؟
ته: نه برای فرشته زیبایی مثل تو .
ته: خب آقای جئون ما دیگه میریم تاریخ و کارت عروسی رو براتون میفرستم .
پ.ک: باش مواظب پسرم باشی ها تنها دارایی منه .
ته: به روی جفت چشمام .
ته: کوچولو زود باش بریم خونه .
کوک: خونه؟
ته: اره خونه خودمون .
کوک: باش .
...........
ویو داخل ماشین؛
ته: خب خب حالا که دیگه قراره ازدواج هم بکنیم پس قبلش باید مطمئن بشم که مال خود خودمی .
کوک: هوی چی میگی مرتیکه هول .
ته: میبینیم کی هوله .
تقریبا بعد این بحث سکوتی بود از جنس ارامش و خب اینبار این جونگکوک بود که از ترس سکوت کرده بود .
اون خوب متوجه منظور تهیونگ شده بود ولی با اون چیزی که دفعه پیش تو حموم دیده بود و از اونجایی که دفعه اولشه قرار بود سخت باشه .
✨
✨
شرط نداره چون تو پست قبلی گفتم چه اتفاقی افتاده اینم قبلا نوشته بودم ولی حداقل ۱۰۰ تا لایک برسه دوستون دارم منم امیدوترم زود خوب بشم تا بتونم زود تر ادامه بدم🎀
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
پارت 22
ته: اخ جوجه اینجوری ادامه بدی از دست میرم ها .
کوک: ها ها ها .
👤: خوش اومدین ارباب جوان .
کوک: ممنونم .
همینجوری که داشتن به سمت داخل عمارت قدم میزاشتن یهو گوش های تهیونگ صدایی شنید که قطعا مطمئن شد که پرده های گوشش پاره شده ، و بله این صدا برای همون شکلات اروم و مظلومش بود هه غیر قابل باورِ .
کوک: اجومااااااااا ، سلام .
اجوما: سلام پسرم حالت چطوره ؟
کوک: ممنونم .
اجوما: اتاقت رو حاظر کردم عزیزدلم .
ته: ممنونم مادر جان ولی قراره عزیز دُردونتون رو بدزدم .
و بعدش با یه چشمک ریز رو به جونگکوک کرد و سوالشو پرسید .
ته: خب بریم دیگه پیش پدرت ؟!
کوک: اره ، اجوما فعلا .
اجوما: به سلامت پسرم .
..........
کوک: پدرررر .
پ.ک: پسر عزیزم .
و تو اون لحظه جونگکوک ارامش رو توی آغوش پدرش پیدا کرد ، جایی امن برای اون ولی انگار وقتش شده بود که جای اون آغوش پدرانه رو با آغوش عشقش پر کنه .
بیب بیب بیب(صدا دنده عقب ماشین بزرگ)
اجوما: پسرم یکی اومده پایین با تو کار داره !
کوک: من ؟!
ته: نظرت چیه بریم ببینیم چیه؟
کوک: باشه .
تهیونگ پشت سر کوک راه میرفت و کوک هم با ملایمت از پله ها پایین می اومد .
کوک: این چیه دیگه مگه کار کدوم ادم گم عقلیه؟
و درست لحظه ای که برگشت تا به تهیونگ نگاه کنه اونو در حالی که جلوش زانو زده بود دید .
ته: فرشته اجازه دارم تورو تا ابد مال خودم کنم؟
کوک: اره ولی دیگه جلوم زانو نزن .
ته: هرچی که نامزدم بگه .
اجوما: مبارکهههه .
کوک: ولی بنظرت هزاران شاخه گل یکم زیادی نیست؟
ته: نه برای فرشته زیبایی مثل تو .
ته: خب آقای جئون ما دیگه میریم تاریخ و کارت عروسی رو براتون میفرستم .
پ.ک: باش مواظب پسرم باشی ها تنها دارایی منه .
ته: به روی جفت چشمام .
ته: کوچولو زود باش بریم خونه .
کوک: خونه؟
ته: اره خونه خودمون .
کوک: باش .
...........
ویو داخل ماشین؛
ته: خب خب حالا که دیگه قراره ازدواج هم بکنیم پس قبلش باید مطمئن بشم که مال خود خودمی .
کوک: هوی چی میگی مرتیکه هول .
ته: میبینیم کی هوله .
تقریبا بعد این بحث سکوتی بود از جنس ارامش و خب اینبار این جونگکوک بود که از ترس سکوت کرده بود .
اون خوب متوجه منظور تهیونگ شده بود ولی با اون چیزی که دفعه پیش تو حموم دیده بود و از اونجایی که دفعه اولشه قرار بود سخت باشه .
✨
✨
شرط نداره چون تو پست قبلی گفتم چه اتفاقی افتاده اینم قبلا نوشته بودم ولی حداقل ۱۰۰ تا لایک برسه دوستون دارم منم امیدوترم زود خوب بشم تا بتونم زود تر ادامه بدم🎀
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
- ۲۵۱
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط