{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه دوست کجاست

خانه دوست کجاست

در فلق بود که پرسید سوار 

از پس هجرت چندین ساله 

باز انگار سوار، نتوانست بیابد ره سرمنزل یار  

باز از من پرسید 

خانه دوست کجاست

رهگذر بودم و باخود گفتم 

پاسخش با سهراب: 

نرسیده به.. درخت

نگهم مکثی کرد

به درختی که دگر نیست و جایش انگار 

پایه ای سرد و بلند، که هدایت کند از دور پیام ما را

نرسیده به دکل

کوچه باغی که دگر نیست مگر ره گذری سرد و غریب 

باغ اما ز فزونی طلبی های زمانه خشک است  

ودرونش همه آوار بلندی رسته 

خوش به حالت سهراب 

کودکان هم امروز، مات و مبهوت تصاویر دروغین شده اند 

سخت محروم طراوت شده اند 

در سکوتی که درختان دارند، 

جای یک لانه گنجشگ چه خالی مانده،‌  

جای آن کودک سرشار از شوق 

کسی امروز به شوقی نرود روی درختی به تماشای طبیعت، افسوس 

وصداقت که چو برگی به زمین افتاده، 

آسمان هم گاهی، توی نقاشی ها، آبی و خوشرنگ است 

خانه دوست همین نزدیکی است 

لیک من گم شده ام 

ای سوار دیروز 

من کجا هستم، اول تو بگو

خوش به حالت سهراب.
دیدگاه ها (۱۴)

شب جمعه، حرم، زهرا، مُحرّم...عطش، آتش، برادر، نهرِ علقم...سه...

حرمتش را، خیمه اش را، لشکرش را...بگذریم کینه ی شمشیر زن ها ا...

آدمک آخر دنیاست، بخندآدمک مرگ همینجاست، بخنددست خطی که تو را...

یازده ماه از خدا این روزها را خواستمدیده تر خواستم حال بکا ر...

Lost leaves/رمان جیمین

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر...

«خانه دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار.آسمان مكثي كرد. ...

خانه ی دوست کجاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگ...

خانه ی دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سواراسمان مکثی کردرهگذ...

خانه ی دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سواراسمان مکثی کردرهگذ...

خانه ی دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سواراسمان مکثی کردرهگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط