{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
امشب به‌شوق رویت تاصبح نشسته بودم
صدبار خواندم‌ازعشق هرچند خسته بودم

پیمان بسته‌ با خون با هجر خود شکستی
رفتی و من شکستم آن دل که بسته بودم

در خیل این شب سرد ، جز خاطرات کهنه
باقی نمانده از عشق عهدی که بسته بودم

بغض گلو شکن را جز وصل نیست درمان
آیینه بر دلی باش که از تو ساخته بودم

حاشا که بی تو اینجا من سر کنم شبی را
نجوای عاشقانه است، سودات کرده بودم

باز آی ای گل‌یاس در این خزان هفت رنگ
تا باز چینم از روت آن گل که کشته بودم

با بوسه ساز دل را ، چون تار شه‌ناز کن
آن ‌گونه که شبت را ، مهتاب کرده بودم
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
https://t.me/RomanticPoem
دیدگاه ها (۱۰)

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

...انگار نه انگار که من عاشق و مستمدر هجر تو گرتشنه لبم باده...

...در این آدینه که بهار به وصل تو آذین بستهدل منتظر من به کو...

...مریم تو کجایی که دگر دل به دلم نیستازعشق تودنیا شد اشک ف...

...چشم تو قبله‌گاه من است بمان با منعطر تو قرار دل من است بم...

...دست من کـوته ز دامان تو بادا یار مستاشتیـاقم یک نـگاه زلف...

...چه‌طوفانی است درچشم‌تو چون‌دریای پاییزیچه‌ خوش افتاد عکس ...

...ابروانت خنجری گـردید و قلبم را شکستاین‌چه رسمی بود آوردی‌...

...عاقبت از پرتو روی تو خواهم شد جداگرچه‌دل رابرده‌ای‌آنجاکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط