{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد سی پنج


آریا:


با صدای بلندآهنگی از خواب بیدار شدم ساعتمو از رو پاتختی برداشتم ونگاه کردم هشت شب بود فکر نکنم بچه ها این موقع برگشته باشن شایدم یکی از بچه ها مونده باشه ومن تنها نباشم
از تخت اومدم پایین ورفتم تو سرویس بهداشتی دست صورتمو شستم تا خوابم بپره موهامم دستی کشیدم ورفتم بیرون ورفتم طبقه ای پایین Tv روشن بود وگیسو رومبل تو خودش جم شده بود وپاهاش رو بغل کرده بود
- صداش خیلی بلند نیست
با وحشت جیغ زد متعجب نگاش کردم
- مگه روح دیدی
با رنگی پریده گفت : فکر کردم تنهام
اخم کردم وگفتم : یعنی تا الان تنها بودی
چونش لرزید وگفت : آره من گلین رو می کشم
خندم گرفت وگفتم : حق داری نباید تنهات میموندی اونم بعد از اتفاق امروز
سرشو پایین انداخت
- شام خوردی ؟
نگام کرد وگفت : نه
رفتم تو آشپزخونه گرسنم نبود ولی رو فریه یاداشت نوشته بود
- قبل ازخوردن گرمش کن
متعجب در فررو باز کردم ماهی شکم پر بود عاشقش بودم ولی کی درست کرده بود ؟!
رو اجاق گازم یه قابلمه بود زیرشو روشن کردم وگفتم : گیسو ...گیسو ..
ولی عمرا اگه صدام رو می شنید برگشتم تو سالن ورفتم Tv رو خاموش کردم متعجب نگام کرد
- صدات زدم نشنیدی بیا فررو روشن کن
- یعنی تو نمیتونی فر رو روشن کنی
- چرا می تونم ولی بلد نیستم باهاش کار کنم
بلند شد وباهام اومد تو آشپزخونه با دیدن ماهی شکم پرتوی فر برگشت نگام کرد وگفت : کی درست کرده ؟
- نمی دونم
به برگه نگاهی انداخت وگفت : کار گلینه
لبخندی زد وفررو روشن کرد وگفت: فکر کردم منو یادش رفته
- انگار اینجوری نبوده
نگام کردسرمو انداختم پایین
- بابت امروز ممنونم آریا
نگاش کردم لبخند زدوگفت : من شام رو آماده می کنم
- کمکت می کنم
- نیازی نیست
- گیسو
برگشت نگام کرد طبق معمول موهاش دورش ریخته بود یه جین تیره پوشیده بود وپیرهن ساده ای مردونه ای سفید یه شال آبی هم روسرش بود که نبودنش بهتر بود
- چی میخواستی بگی
- هیچی
متعجب نگام می کرد
- خوبی آریا
- خوبم
سرمو انداختم پایین چرا امروز اینجوری شدم من انگارگیج بودم
- من برم یه هوایی بخورم
از ویلا اومدم بیرون ورفتم تو تراس وایسادم سردم بود ولی توجه نکردم یه گرمای عجیبی تو بدنم حس می کردم یه حسی که تا حالا تجربه نکردم ونمی خواستمم جدی بگیرمش
نمی دونم چقدر اونجا مونده بودم وآسمون ابری رو نگاه می کردم گاهی هم رعد وبرقی تو آسمون پیدا می شد واین نشونه ای یه شب بارونی بود کاش بچه ها زودتر بیان هوا بد نشه
- آریا ..
برگشتم پشت سرمو نگاه کردم
- بیا شام
- من زیاد گرسنه ام نیست تو بخور
- منم گرسنه نیستم
دیدگاه ها (۲)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وسی شش...گیسو: آریاآریای همیشگی نبود یه ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وسی هفت آریا : قیافه اش دیدنی بود سرخ وس...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وسی چهار ...آریا: یه نگاه بهش انداختم وگ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وسی وسهآریا : حامد : امیروفرهاد رفتن خری...

...

part15 اینجا دیگه وارد قلبِ درگیری نهایی می‌شیم.🖤 «دخترِ خیا...

سناریو:بخاطر تو/پارت۳۰(موقعیت:خوابگاه_ساپورو)(ساعت:۱۹:۴۲)بان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط