🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وسی شش...
گیسو:
آریاآریای همیشگی نبود یه چیزی عوض شده بود ومن اصلا دوست نداشتم حرفی بزنم که رفتارش عوض بشه شاید داشت معجزه ای که منتظرش بودم اتفاق افتاده ولی نیاز داشتم به زمان
آروم برگشتم چون تحمل سرما رو نداشتم رفتم تو آشپزخونه ومشغول درست کردن قهوه شدم می دونستم آریا دوست داره برای خودمم یه لیوان چای ریختم از رو مبل بافتمو برداشتم وهمراه سینی برگشتم تو تراس آریا نشسته بود رو نرده چوبی وتو فکر بود سینی رو گذاشتم رو میز
- اینو بزار ...
برگشت نگام کرد اخمش باعث شد برم عقب بلند شد وگفت : گیسو من فقط می خواستم بهت محبت کنم نمی خواستم چیزی بشه ...اون اتفاق رو فراموش کن
- کدوم اتفاق
روشو برگزدوند وگفت : منظورم مردابه ...نمی دونم ...کارم احمقانه بود منظوری نداشتم
متعجب نگاش کردم اون فقط به قصد بوسیدن من جلو اومده بود حالا یه جوری رفتار می کرد انگار واقعا اتفاق افتاده
- چیزی نبوده که بخوای عذر خواهی کنی
تو چشام نگاه کرد بافت رو گرفتم طرفش وگفتم : من چیزی رو یادم نیست ولی تو یادآوریش می کنی
بافت رو ازم گرفت ولی اخمش بیشتر شد خندم گرفت
- برات قهوه آوردم
لیوان چای ام رو برداشتم ورو صندلی نشستم جالب بود دیگه ازمن فرار نمی کرد اونم قهوه اش رو برداشت ومشغول خوردنش شد
- تو درس نمیخونی ؟
- من یک سال زودتر از بچه های هم سن وسالم رفتم مدرسه درسم تموم شده باید برای کنکور درس بخونم
نگاهی بهم انداخت وگفت : پس چرا نمیخونی
- میخونم فعلا آمادگی اش رو ندارم
ابروهاشو انداخت بالاآروم خندیدم برگشت نگام کرد وگفت : بهتره بری تو سرده
بلند شدم ورفتم داخل وTv رو روشن کردم ومشغول دیدن فیلم شدم
آریا هم اومد وبا فاصله ازم نشست ومشغول دیدن فیلم شد عاشق این فیلم بودم
خاطرات خون آشام جذب فیلم شده بودم واصلایادم رفته بود آریا اونجا نشسته آخرای فیلم بود وصحنه ای مثبت 18 لبمو گاز گرفتم می خواستم کانال رو عوض کنم کنترل رو میز بود خم شدم کنترل رو بردارم هم زمان اونم خم شد برای کنترل که سرامون محکم خورد بهم
- آیییی...
آریا خندش گرفته بود گفت : چیزیت نشد .
- نه فکر کنم سر جاشه
دستی به سرم کشیدم اوه چه صحنه ای بدی بود وکنترل Tv هم دست آریا بود خودمو زدم کوچه علی چپ
# پارت صد وسی شش...
گیسو:
آریاآریای همیشگی نبود یه چیزی عوض شده بود ومن اصلا دوست نداشتم حرفی بزنم که رفتارش عوض بشه شاید داشت معجزه ای که منتظرش بودم اتفاق افتاده ولی نیاز داشتم به زمان
آروم برگشتم چون تحمل سرما رو نداشتم رفتم تو آشپزخونه ومشغول درست کردن قهوه شدم می دونستم آریا دوست داره برای خودمم یه لیوان چای ریختم از رو مبل بافتمو برداشتم وهمراه سینی برگشتم تو تراس آریا نشسته بود رو نرده چوبی وتو فکر بود سینی رو گذاشتم رو میز
- اینو بزار ...
برگشت نگام کرد اخمش باعث شد برم عقب بلند شد وگفت : گیسو من فقط می خواستم بهت محبت کنم نمی خواستم چیزی بشه ...اون اتفاق رو فراموش کن
- کدوم اتفاق
روشو برگزدوند وگفت : منظورم مردابه ...نمی دونم ...کارم احمقانه بود منظوری نداشتم
متعجب نگاش کردم اون فقط به قصد بوسیدن من جلو اومده بود حالا یه جوری رفتار می کرد انگار واقعا اتفاق افتاده
- چیزی نبوده که بخوای عذر خواهی کنی
تو چشام نگاه کرد بافت رو گرفتم طرفش وگفتم : من چیزی رو یادم نیست ولی تو یادآوریش می کنی
بافت رو ازم گرفت ولی اخمش بیشتر شد خندم گرفت
- برات قهوه آوردم
لیوان چای ام رو برداشتم ورو صندلی نشستم جالب بود دیگه ازمن فرار نمی کرد اونم قهوه اش رو برداشت ومشغول خوردنش شد
- تو درس نمیخونی ؟
- من یک سال زودتر از بچه های هم سن وسالم رفتم مدرسه درسم تموم شده باید برای کنکور درس بخونم
نگاهی بهم انداخت وگفت : پس چرا نمیخونی
- میخونم فعلا آمادگی اش رو ندارم
ابروهاشو انداخت بالاآروم خندیدم برگشت نگام کرد وگفت : بهتره بری تو سرده
بلند شدم ورفتم داخل وTv رو روشن کردم ومشغول دیدن فیلم شدم
آریا هم اومد وبا فاصله ازم نشست ومشغول دیدن فیلم شد عاشق این فیلم بودم
خاطرات خون آشام جذب فیلم شده بودم واصلایادم رفته بود آریا اونجا نشسته آخرای فیلم بود وصحنه ای مثبت 18 لبمو گاز گرفتم می خواستم کانال رو عوض کنم کنترل رو میز بود خم شدم کنترل رو بردارم هم زمان اونم خم شد برای کنترل که سرامون محکم خورد بهم
- آیییی...
آریا خندش گرفته بود گفت : چیزیت نشد .
- نه فکر کنم سر جاشه
دستی به سرم کشیدم اوه چه صحنه ای بدی بود وکنترل Tv هم دست آریا بود خودمو زدم کوچه علی چپ
- ۱۳.۴k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط