{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درددل کنم و دردسر شود

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۴)

جانا سری به دوشم و دستی به دِل گذارآخر غمَت به دوش دل و جان ...

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب شامیان خون بدل خون شده ی ما نکنیدا...

ناز چشمانت کِشم آنقدر ، حیرانت کنم بی وفا در قدرت من نیست زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط