26تیر۹۷

26تیر۹۷
امروز کل صحنه های این شش سال مثل یه فیلم تند از پیش چشمام گذشت.. یه دختر بچه کوچیک بودم که دلباخته ات شدم.وقتی میومدی پیشم تندی اول دستاتو میگرفتم و باهت کل شهر رو تا بعدازظهر پیاده میرفتم. تو ذهن کوچیکم رویاهای بزرگ با تو داشتم و به هیچی فکر نمیکردم.فقط تو.. عشق تو..
یه روزی شد که به همه گفتم یا مرگ یا ازدواج با تو.
سر یکسال شدم زن رسمی تو.. توی اسمونا سیر میکردم. میگفتم همه در حسرت عشقشون می مونن من به عشقم رسیدم..
اما رفیق نیمه راهم بودی. تردید اومد سراغت. منو ذره ذره آب کردی..
میتونستم با تو نیام اما همه چی مو فدای تو کردم وجودمو آبرومو همه چی. که باز بشی همونی که از جون و دل منو میخواست اما غیر از کبودی و درد چیزی برام نزاشتی.
امروز من نامحرم شدم به محرم ترین آدم زندگیم و به همین سادگی رفتی... هرچقدر سرتو بین دستات بگیری دیگه فایده ای نداره.. چون من خیلی وقته رفتم...

#دیدار ما به قیامت
#حلالت کردم

پ.ن: کامنت ممنوع
دیدگاه ها (۳)

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty ویوی تهیونگ :از اینکه جون...

۹۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر ۱۰ فالوکم کم میخوام لایک هارو ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط