{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی توی دریایی از افکار غرق میشدم

وقتی توی دریایی از افکار غرق میشدم
انتظار داشتم کسی منو نجات بده، چه فکر احمقانه ای
من نه قویم و نه شجاع ، یه ادم بی حدف و بی امید
اجازه دادم توی اون دریا غرق بشم و تلاشی برای کمک به خودم نکردم تا اینکه یه جایی متوجه شدم
افکار اونقدرا بد نیستن
حداقل اونجا ساعت ها جام امنه

من چیزی برای از دست دادن ندارم
نه دوست
نه خانواده ای که دوستش داشته باشم
نه فامیل خوب
نه وسیله ای مهم
و یا نه هرچیزی که بهم دلیل بده که زنده باشم
ولی زندگی تو این دنیا فرقی با اون دنیای پوچ بعد از مرگ نداره
از مرگ فرار نمیکنم و به سمتش نمیرم
این طرز زندگی احمقانه منه
دیدگاه ها (۰)

میدونی چیه یه دورانی بود توش یه اکیپ چهار نفره بودیم قسم خور...

ازین ست گوگولیا خدمتتون منبرم بخوابم ساعت هشت صبح_چرا واقعا ...

رمان من :)

💛گروه SP (هنرمندها/عمل‌گراها)💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛ه* **ISTP:** اهلِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط