{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«مافیای من»

«مافیای من»
پارت۷

جونگ هی : تو همون جئون جونگکوک امروز نیستی؟؟!
جونگکوک : خودمم
جونگ هی : پدرم با تو قمار میکرده؟؟؟؟
جونگکوک : آره
جونگ هی : پس تو چرا منو میخوای ببری؟!
جونگکوک : اولن که نمیدونستم تویی بعدشم باعث نجاتت از اون خونه شدم .. شنیده بودم ازش که کتکشچت میزده و اذیتت میکرده باید ازم ممنونم باشی..!
جونگ هی : ممنون بفکرم بودی ولی ... (قیافه ضایع)
جونگکوک : ولی و اما و اگر نداریم دیگه بریم..

بعد رفتیم سوار ماشین شدیم و و راه افتادیم سمت عمارت من . وقتی رسیدیم جونگ هی خوابش برده بود . بادیگاردام وسایلشو بردن و خودمم براید استایل بغلش کردم و بردمش بالا . یه اتاق که تم مشکی و طوسی داشت رو براش انتخاب کردم و گذاشتمش روی تخت...

∆∆∆∆جونگ هی∆∆∆∆

صبح بیدار شدم و خودمو با لباس راحتیم توی یه اتاق جدید دیدم . حالا اتاقه هیچی لباسمو کی عوض کرده ؟؟!
همینطور رو تخت با پشمای ریخته بودم که صدایی تعجبم رو به خودش جلب کرد.

جونگکوک : صبح بخیر
جونگ هی : صبح بخیر چی لباسامو کی عوض کردهههه؟؟
جونگکوک : (خنده) نگران نباش آجوما عوض کرده
جونگ هی : نخند (جدی)
جونگکوک : اهم.. (صداشو صاف کرد) بیا پایین صبحانه
جونگ هی : برو خودم میام

بعد که رفت لباسمو عوض کردم و رفتم پایین . بعد از صبحانه خوردن جونگکوک رفت سر کارش و منم که دیدم تو اتاق حوصلم سر میره رفتم تو آشپزخونه پیش آجوما و گفتم : .......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم یه پارت دیگه💜💜
لایکا ۷ تا بشه سه پارت جدید میذارم🎀💫
دیدگاه ها (۰)

«مافیای من» پارت 6 بابا : چرا نمیای پایین؟! جونگ هی : الان خ...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط