سنتور بزن با ساز دل آتش بزن بر راز دل

سنتور بزن با ساز دل ،آتش بزن بر راز دل
وانگه همین پیمانه را، لبریز کن با ناز دل

چنگی به دلداری زنی،سازی به غمخواری بزن
دلدار را پیمانه شو ،سرریز شو با ساز دل

این روزها داد دلم، گویی به آسمان رسد
چون ابر میاید زدور، باران بخوان آوازه دل

بر چهره گلگون گل،رنگی ز مستی نقش کن
تا چهچهه بلبل شود، بر گوش او ‌آغاز دل

آید به گوشم نغمه ایی، از دور دست زندگی
شهر دلم آشوب شد، سویم بیا سرباز دل

باعشق راضی میشوی،دلدار شو‌اینک مگو
پیمانه ایی دیگر بریز،تا من شوم شهباز دل

این لحظه گرراضی شوی،فردا به رویا می رود
دنیای من آغوش توست،اینگونه شد پروازدل
دیدگاه ها (۳۱)

دل من خستگیات خیلی زیاده می دونمدل من تنهاییات پر از سوال می...

آمدی جانم بسوزی، ســـــوختی ، دیگر بروآتش جانم شـــــدی ، دل...

رﻭﯼ ﺩﯾــﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨـــﻮﯾﺴﯿﺪ: خـــﺪﺍ ﻫﺴـــﺖ .... ﻧﻪ ...

آدمها را نمی توان شناخت ...مگر در زمان های حساس !مثلا وقتی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط