{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا به کی باید رفت

تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم ، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر

آه ، اکنون دیریست
که فرو ریخته در من ، گویی ،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم ، با بوسهٔ تو
روی لبهایم ، می پندارم
می سپارد جان ، عطری گذران
آن چنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون تو را می نگرم
مثل این است که از پنجره ای
تک درختم را ، سرشار از برگ ،
در تب زرد خزان می نگرم
مثل این است که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

شب و روز
شب و روز
شب و روز

بگذار
که فراموش کنم .
تو چه هستی ، جز یک لحظه ، یک لحظه که چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی ؟

بگذار
که فراموش کنم......
دیدگاه ها (۱)

دلم دریا بود ، اما ... دلم آرام یک نام بود ، اماتو رفتی ...ب...

بعد مرگمبنویسید؛که با عدل جهان مساله داشت...بنویسید؛که از عا...

حال روحم خوش نیست... آسمانم ابریست... کودک دستانم،ی...

و آخریــــــــــڹ حرف دل ......برای او ڪه دیگر به فراموشے سپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط