{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۲۴↓

ادامه پارت ۲۴↓

تهیونگ«وای آخیش تموم شد»

جین«خوبی آلینا؟»

&اوهم

یونگی« آلینا جان دستت رو هنوز باند پیچی نکردم میشه بدی اون رو باند پیچی کنم؟»

&میشه لطفا یکم بعد انجامش بدین؟

یونگی«عا....باشه اما چرا؟»

نامجون«یونگی حتما دستش درد گرفته وایسا یکم بعد انجام میدی»

یونگی« آخ آره ببخشید متوجه نشدم باشه تو یکم به دستت استراحت بده اما تو اون فاصله اجازه میدی یکمی پماد بزنم به زخمای روی گونت؟ البته اگه آماده هستی»

& آره اون مشکلی نداره



آلینا بیشتر اومد نزدیک یونگی و صورتش رو خم کرد به سمتش، یونگی یه پماد از توی جعبه برداشت و زد روی انگشنش و یکم مالید بهم انگشت هاشو تا اماده بشه و بعد اومد جلو و سر آلینا رو خیلی ملایم در حدی که فقط نگه داره گرفت و بعد آروم آروم کرم رو زد به چندتا خراشی که روی صورت آلینا بود بعد از اینکه تموم شد شروع کرد به فوت کردن آروم و ملایم که کرم ها خشک بشن.



یونگی« خوب تموم شد این کمک میکنه زودتر خوب بشن»

&دستتون درد نکنه

یونگی«خواهش میکنم کوچولو»

جونگکوک« آخ...بیین این خراشا با صورت قشنگت چیکار کردن»

جیمین«خیلی درد دارن؟»

&نه درد اینارو حسش نمیکنم.....ولی...نکنه ردش بمونه؟

جین«نه کوچولو نگران نباش ردش نمی مونه»

نامجون«خیلی زود اینا از بین میرن و دوباره صورت قشنگت صاف میشه»



آلینا که انگار خیالش راحت شده بود نفس راحتی کشید.



تهیونگ« آلینا؟»

&بله

تهیونگ«میتونم یه سوالی بپرسم؟ البته فقط اگه بخوای جواب بده»

&بله بفرمایید

تهیونگ«چیشد که اینطوری زخمی شدی؟ یعنی می‌دونیم به خاطر گلدون بود اما چطوری افتاد زمین»



آلینا با یاد آوری اون شب لبخندش محو شد و سرش رو انداخت پایین.



جیهوپ« عه تهیونگ اینم سوال بود آخه؟ محبوری هی یادش بیاری»

&چیزه...نه اشکالی نداره میگم

تهیونگ«ببین اگه ناراحتت میکنه نگو مهم نیست»

&نه ناراحتم نکرد....خوب وقتی دیدم رعد و برق بند نمیاد و برق ها هم قطعه خواستم برم اتاق خودم چون اونجا یه چراغ قوه داشتم ولی وقتی میخواستم برم تو پام گیر کرد به پایه ی میز و محکم افتادم زمین....وقتی من افتادم گلدون روی میزم افتاد زمین؛ چندبار خواستم بلند شم و وقتی خودم رو کشیدم و دستم رو گذاشت رو زمین صورت و دستم رو شیشه ها بریدن.....بعدم دیگه نتونستم بلند شم و اونجا بیهوش شدم»



آلینا با تعریف کردن اینا دوباره یاد اون لحظه افتاد و یه قطره آروم از چشماش اومد پایین که بلافاصله پاکش کرد اما پسرا اون رو دیدن.

جیمین اومد کنار مبل و زانو زد تا هم قد آلینا بشه و دست سالمش رو گرفت توی دوتا دستاس خودش.


جیمین«دیگه راجب اون اتفاقا ناراحت نباش همه چی تموم شده و دیگه قرار نیست هیچ کدومشون تکرار بشه»

&اوم...باشه

جیهوپ«ولی یه چیزی بگم؟»

&چی؟

جیهوپ«حتی با این زخم ها هم بازم قشنگی»

& واقعا؟

جیهوپ«معلومه»

&مرسی{لبخند}

یونگی«کوچولو؟»

&بله

یونگی«بهتری؟»


آلینا فورا منظورش رو فهمید و دستش رو که قایم کرده بود توی جیب بزرگ هودیش رو آروم در آورد و گرفت به سمت یونگی.


& آره خوبم مشکلی نیست الان

یونگی«قول میدم اینبار دردت نگیره چون فقط قراره دور دستت رو باند بپیچم که آسیب نمی‌بینه زخمت»

&باشه



یونگی دوباره دستت آلینا رو گرفت و باند رو در آورد، سر باند رو پیچید دور دستش و با اون یکی دست نگهش داشت بعد چند دور از روی اون بست و در آخر با یه گیره مخصوص بانداژ سفتش کرد.


یونگی«خوب اینم تموم شد.....دردت که نگرفت »

&نه اصلا....چیزه

یونگی«جانم کوچولو؟»

&خوب چطور بگم

یونگی«بگو»

&مرسی....د....داداش



رنگ یونگی به خاطر این کلمه از شدت تعجب پرید و همه ی پسرا یه لحظه خشکشون زد.


یونگی«چی؟ دوباره بگو!!»







ادامه دارد...



بابت نوشتن این پارت زحمت و زمان زیادی گذاشتم به خاطر همینم خوشحال میشم اگه نظری راجبش دارین حتما توی کامنتا بگین و بهش نمره بدین و اینکه اگه انتقادیم دارین بازم دوست دارم بشنوم
دیدگاه ها (۱۷)

part 24یونگی یکم بیشتر بهش نزدیک شد و دستش رو گذاشت نزدیک دس...

واقعا چرا اینقدر حمایتا کم شده؟؟؟؟منی که روزی صد تا لایک میخ...

part 14& اگه میشهجیمین از اینکه بالاخره یه چیزی خواست خوشحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط