{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه چه طولانی بود

راه چه طولانی بود
از پا افتادم.
گاهی از پا که می‌افتی
تن می‌دهی به خستگی.
می‌ایستی و می‌گویی:
رسیدم.
ــ کجا رسیدی؟
می‌گویی: فهمیدم.
ــ  چه را فهمیدی؟
ــ خب، بله، شاید این ‌را فهمیدی
که هیچ‌کس هیچ‌وقت به هیچ‌جا نمی‌رسد.
حقیقت این است.
ولی حقیقت را نمی‌گویی.
در جیب‌ِ پالتو مخفی‌اش می‌کنی:
کنارِ دستت، کنارِ سکوتت، کنارِ خستگی‌ات.
دیدگاه ها (۱)

خودم را قانع می ڪنمڪہ شاید نمی خواندڪہ شاید بہ ڪَوشش نمی رسد...

بگذارید یک حقیقت بگویم از دنیای زنها ...ما زنها اگر بدانیم د...

یه لیوان بردار ، پرتش کن تو دیوارچی شد ؟!دیدی...؟!شکست ...؟!...

میگویند ما زنها رایک هفته در ماه طاقت بیاورید!قبول!یک هفته ه...

سفیر کبیر Grand Ambassador

تک پارتی ات کیوت: چرا این همه خوشگلی ؟ جین : به همون دلیل که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط