سه شاتی وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانیت توسط
سه شاتی: وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانیت توسط یکی از بچه های کلاس بهت سیلی زده بود
p1. پارت اول
ا.ت ویو......
جونگ کوک دوست پسر منه و حدودا ۲ ساله که باهم قرار می زاریم
من دختر زرنگی هستم و خیلی درس می خونم
جونگ کوک هم یه پسر هات و جذابی هست که حدودا نصف بچه های دانشگاه مون روش کراش دارن ولی خبر ندارن که منو جونگ کوک با هم قرار میزاریم
جونگ کوک دبیر زیست هست توی مدرسه مکن و امروز قراره که از ما امتحان بگیره
جونگ کوک ویو.....
توی دفترم نشسته بودم که یهو دیدم یکی در زد، بفرمایید گفتم و با چهره زیبای ا.ت رو به رو شدم
ا.ت:سلام آقای جئون
محو زیباییش شده بودم که دیدم داره بهم دست تکون میده به خودم اومدم و گفتم
جونگ کوک:سلام ا.تم چه خبر؟
ا.ت در رو بست و جونگ کوک رو بغل کرد، جونگ کوک هم متقابلا بقلش کرد و سرش رو توی گردن ا.ت فرو برد و بوش کرد.
ا.ت:کوکی؟
جونگ کوک:جون کوکی؟
ا.ت:میگم امتحان سخته؟
کوک:نه اگه خونده باشی آسونه
که یهو در اتاق کوک باز شد و ا.ت شبیه برق گرفته ها خودشو از بقل جونگ کوک کشید بیرون و از کوک فاصله گرفت و به آدمی که اومد توی اتاق کوک نگاه کرد
آقای چوی(مدیر دانشگاهی ا.ت توش درس میخونه و جونگ کوک توش تدریس میکنه): آقای جئون؟
ا.ت یه تعظیم برای احترام کرد و از اتاق خارج شد
کوک:بله آقای چوی؟
آقای چوی:برگه های امتحانتون چاپ شدن
آقای چوی برگه های امتحان رو داد به کوک و کوک هم تشکر کرد و وارد کلاس درسش شد
لایلا، دختر تنبل و ضعیف کلاس رو دید که داره عشوه میاد و با ناز گفت: سلام آقای جئون
کوک هم خیلی سرد جوابشو داد و نشست سر جاش
p1. پارت اول
ا.ت ویو......
جونگ کوک دوست پسر منه و حدودا ۲ ساله که باهم قرار می زاریم
من دختر زرنگی هستم و خیلی درس می خونم
جونگ کوک هم یه پسر هات و جذابی هست که حدودا نصف بچه های دانشگاه مون روش کراش دارن ولی خبر ندارن که منو جونگ کوک با هم قرار میزاریم
جونگ کوک دبیر زیست هست توی مدرسه مکن و امروز قراره که از ما امتحان بگیره
جونگ کوک ویو.....
توی دفترم نشسته بودم که یهو دیدم یکی در زد، بفرمایید گفتم و با چهره زیبای ا.ت رو به رو شدم
ا.ت:سلام آقای جئون
محو زیباییش شده بودم که دیدم داره بهم دست تکون میده به خودم اومدم و گفتم
جونگ کوک:سلام ا.تم چه خبر؟
ا.ت در رو بست و جونگ کوک رو بغل کرد، جونگ کوک هم متقابلا بقلش کرد و سرش رو توی گردن ا.ت فرو برد و بوش کرد.
ا.ت:کوکی؟
جونگ کوک:جون کوکی؟
ا.ت:میگم امتحان سخته؟
کوک:نه اگه خونده باشی آسونه
که یهو در اتاق کوک باز شد و ا.ت شبیه برق گرفته ها خودشو از بقل جونگ کوک کشید بیرون و از کوک فاصله گرفت و به آدمی که اومد توی اتاق کوک نگاه کرد
آقای چوی(مدیر دانشگاهی ا.ت توش درس میخونه و جونگ کوک توش تدریس میکنه): آقای جئون؟
ا.ت یه تعظیم برای احترام کرد و از اتاق خارج شد
کوک:بله آقای چوی؟
آقای چوی:برگه های امتحانتون چاپ شدن
آقای چوی برگه های امتحان رو داد به کوک و کوک هم تشکر کرد و وارد کلاس درسش شد
لایلا، دختر تنبل و ضعیف کلاس رو دید که داره عشوه میاد و با ناز گفت: سلام آقای جئون
کوک هم خیلی سرد جوابشو داد و نشست سر جاش
- ۱۴.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط