{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه شاتی وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانیت توسط

سه شاتی: وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانی‌ت توسط یکی از بچه های کلاس بهت سیلی زده بود
p.3.             پارت سوم
جونگ کوک ویو.........
دیدم گوشی. داره زنگ می زنه برداشتم دیدم آقای چوی(بچه ها آقای چوی همون مدیر دانشگاهه)
آقای چوی:کوک پسرم.؟ برات یه فیلم فرستادم از دوربین ها اونو ببین
کوک:بله
گوشی رو قطع کردم و فیلم دوربین ها رو دیدم و دیدم بله، جناب لایلا اسم های برگه ها رو عوض کرده
که یهو یاد کارم و عربده هام افتادم، من چه طور تونستم به کوچولو زرنگم سیلی بزنم و سرش داد بزنم؟
اشک توی چشمام حلقه زد
کتم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون و و دنبال ا.ت گشتم
دیدم توی ساحل وایستاده و داره گریه میکنه
ا.ت ویو.......
داشتم گریه می کردم و دیدم یه دستی دور کمرم حلقه شد و یکی سرش رو گذاشت روی گردنم تا خواستم جیغ بزنم از نفس کشیدن هاش فهمیدم کوکه
ا.ت: بقلم نکن(با هق هق)
کوک:نفس من ببخشید فیلم دوربین ها رو دیدم، من چطور تونستم بهت شک کنم؟
ا.ت: ولم کن(با بغض)
کوک ا.ت رو به بغل گرمش کشید و موهاش رو بو کرد همین کافی بود تا ا.ت بغضش بترکه و گریه کنه
کوک: گریه نکن...بدم میاد میبینم به خاطر من گریه میکنی، ببخش منو نفسم
ا.ت: قول میدی دیگه اینجوری نکنی؟
کوک: قول میدم
کوک صورت ا.ت رو قاب کرد و اولین بوسه شون رو شروع کرد.....
اون برگه،اون ساحل،اون بوسه، سرآغاز یک زندگی عالی ولی پر از پستی و بلندی برای این دو بود

■■■■پایان■■■■
نویسنده:
خب.....خب.....
اهم اهم....
انگار میخوام چی بگم😁
این اولین فیک ام بود و امیدوارم خوشتون اومده باشه
نظرتون؟

☆از نوشته های Parliiii☆
دیدگاه ها (۹)

جناب جئوننن

خب بچه ها دلم میخواد یه فیک دیگه بنویسم، از کی باشه؟ چه جوری...

سه شاتی: وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانی‌ت توسط یک...

سه شاتی: وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانی‌ت توسط یک...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط