رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت دومش م
رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت دومش میشه
خب الان دیگه اونایی که زنده موندن توی عمارت پروانه بودن
از زبان شینوبو:
بلاخره به هوش اومدم و حالم خیلی خوب بود فقط یکم زخمم درد میکرد
تانجیرو: شینوبو ساما! حالتون خوبه؟
اممم اره حالم خوبه نگران نباشید عا تومیوکا سان کجاست ؟ حالش خوبه؟
نزوکو: نگران نباشید اون حالش خوبه ! ایشون دو روز پیش به هوش اومدن اتفاقا اصلا شما رو تنها نزاشتن الان چون استادشون اومده بودن از اتاق بیرون رفتن
وا....واقعا؟
تانجیرو: بله!
خوب من باید برم ی سر بزنم به کانائو امممم خدافظ
تانجیرو نزوکو: باشه ولی مواظب باشید تازه به هوش اومدید
از اتاق بیرون رفتم درسته میخواستم کانائو رو هم ببینم ولی اول باید تومیوکا سان رو ببینم
عه اونجاست تومیوکا سانننننن
گیو : کوچو تو به هوش اومدی( در حالی که لبخند زده بود اینو گفت)
او خدای من اون دیگه میخنده!
بله بله به هوش اومدم!
گیو به سمت شینوبو اومد و بغلش کرد
توی چشمای شینوبو اشک جم میشه
گیو ی دست شینوبو رو میگیره حرفم هنوز یادم نرفته ها! بازم با خنده اینو میگه
منم فراموش نکردم...
فکر میکنم اگر از الان دوستیمون رو شروع کنیم مشکلی نداشته باشه !
تانجیرو کانائو میان پشماشون ریخته بود
شینوبو گیو با دیدن اونا متوجه فاصله کمشون میشن و از هم فاصله میگیرن
ادامه دارد ...
خب الان دیگه اونایی که زنده موندن توی عمارت پروانه بودن
از زبان شینوبو:
بلاخره به هوش اومدم و حالم خیلی خوب بود فقط یکم زخمم درد میکرد
تانجیرو: شینوبو ساما! حالتون خوبه؟
اممم اره حالم خوبه نگران نباشید عا تومیوکا سان کجاست ؟ حالش خوبه؟
نزوکو: نگران نباشید اون حالش خوبه ! ایشون دو روز پیش به هوش اومدن اتفاقا اصلا شما رو تنها نزاشتن الان چون استادشون اومده بودن از اتاق بیرون رفتن
وا....واقعا؟
تانجیرو: بله!
خوب من باید برم ی سر بزنم به کانائو امممم خدافظ
تانجیرو نزوکو: باشه ولی مواظب باشید تازه به هوش اومدید
از اتاق بیرون رفتم درسته میخواستم کانائو رو هم ببینم ولی اول باید تومیوکا سان رو ببینم
عه اونجاست تومیوکا سانننننن
گیو : کوچو تو به هوش اومدی( در حالی که لبخند زده بود اینو گفت)
او خدای من اون دیگه میخنده!
بله بله به هوش اومدم!
گیو به سمت شینوبو اومد و بغلش کرد
توی چشمای شینوبو اشک جم میشه
گیو ی دست شینوبو رو میگیره حرفم هنوز یادم نرفته ها! بازم با خنده اینو میگه
منم فراموش نکردم...
فکر میکنم اگر از الان دوستیمون رو شروع کنیم مشکلی نداشته باشه !
تانجیرو کانائو میان پشماشون ریخته بود
شینوبو گیو با دیدن اونا متوجه فاصله کمشون میشن و از هم فاصله میگیرن
ادامه دارد ...
- ۴۱۳
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط