{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"ویو جونگکوک"

"ویو جونگکوک"

توی دفتر کارم نشسته بودم مثل همیشه اعصبانی چطوری تهیونگ انقدر زرنگه من باید انتقاممو بگیرم اما چطوری من تهیونگ رو هنوز بهترین دوستم میبینم اما اون خانواده ام رو کشت من باید انتقام بگیرم هرجور که شده اعصبانی بودم که گوشیم زنگ خورد جانگ بود(دستیار شخصی جونگکوک)

جانگ: قربان باید برای محموله بریم دریا

_: باشه تا ۱٠دقیقه دیگه اونجا

جانگ: بله قربان
"ویو جونگوک"

سریع کتمو برداشتو رفتم سمت ماشینم و کلیدشو از بادیگارد گرفتم و سوار شدم
و راه اوفتاد به سمت دریا وقتی که رسید دنبال جانگ میگشتم که دیدم با یک پیرمرد وایستادن رفتم سمت شون..
جانگ: عه قربان اومدید اینم اقای پارک برای گرفتن محموله

پارک: سلام اقای جئون مشتاق دیدار (سرد و بانیشخند)

_: حوصله مسخره بازیاتون و ندارم سریع محموله رو بدین و برید(بسیار سرد)

پارک: میدم ولی یک شرط داره(سرد)

_: چی؟

پارک: این که جانگ فقط و فقط دستیار من باشه

_: باشه(بسیارسرد)

جانگ: یعنی چی قربان دستی دستی دارید منو میدین؟

_: میخوای پیش خودم نگهت دارم که ازم سو استفادت کنی؟ سریع محموله هارو بفرست و برو

بدون هیچ حرفی از اونجا رفت..
"جونگکوک ویو"

داشتم که برم سوار ماشین شم که بارون شدیدی گرفت و من از فرصت استفاده کردم و رفتم جای دریا اونجا همینطپر که بارون میومد به دریا خیره شدم و توی فکر خیال بودم که چطوری از تهیونگ انتقام بگیرم..
که از فکر اومد بیرون دیدم مثل موش ابکشیده شدم رفتم از توی ماشین کتم بردارو که سرما نخورو دیدم روی یک تپه سنگی یک خانم کوچولویی داره گریه میکنه رفتم یکم نزدیکش خیل گریه های شدیدی میکرد دلم براش سوخت و کتم رو گذاشتم رو شونت اش که یهو برگشت به سمت وای چقدر دختر بی نقصیه همون طور به چشمای تیله ایش به من زول زده بود که گفتم

ببخشید گفتم یک وقت سرما نخوری همینطور که به چشمام زول زده بود روشو برگردونت و یک تشکری کرد رفتم نشستم کنارش و گفتم میخوای در موردش حرفی بزنیم همونطور سریع چشمای تیلت ایش رو داد سمتم و گفت
+: اوهوم
_: بگو میشنوم.....



خب خب دوستان اگه دارت بعد رو میخواید با فالو کنید چون به اضای یک فالو یک پارت جدید میگیرید!!
ممنون میشم حمایت کنید..
دیدگاه ها (۱)

"قول عشق"_: میشنوم+: خب من توی خانواده مون همیشه اضافی بودم ...

وای کراش جدیدم🫀✨:))نمیخواد پارت بعد رمان بخونید .. پس لطفا ف...

قول عشق.. "ویو ا/ت"یک روز دعوای دیگه چرا من؟ چرا من باید انق...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

فیک جونگ کوک 🐰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط