دو قطب مخالف💙🧡
دو قطب مخالف💙🧡
# قسمت ۲۸: «اوبیتو» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: راهروی دانشگاه - بعدازظهر**
ناروتو و ساسکه دارن از کنار دفتر کاکاشی رد میشن که صدایی از داخل میان.
**اوبیتو:** کاکاشی، چند بار باید بگم که اون دانشجوها رو ولشون کن و بیا پیشم؟
**کاکاشی:** *(خسته)* اوبیتو، سر کلاسم.
ناروتو با کنجکاوی از لای در نگاه میکنه. یه مرد با موهای سیاه و یه چشم پوش روی یه چشمش، خیلی نزدیک به کاکاشی وایساده.
**ناروتو:** *(زیر لب به ساسکه)* اون کیه؟
**ساسکه:** *(آروم)* اوبیتو اوچیها. پسرعموی دوری که کاکاشی رو از دبیرستان میشناسه.
**ناروتو:** واضحه که عاشقشه!
**ساسکه:** *(خشک)* کاکاشی هم همینطور. فقط هیچکدوم قبول نمیکنن.
ناروتو با تعجب به ساسکه نگاه میکنه، بعد لبخندی میزنه.
---
**صحنه ۲ - داخلی: راهرو - ادامه**
**ناروتو:** *(شیطون)* مثل ما؟
ساسکه یه لحظه مکث میکنه.
**ساسکه:** *(زیر لب)* شاید.
**ناروتو:** *(دستشو میگیره)* پس باید کمکشون کنیم!
**ساسکه:** *(اخم میکنه)* به ما ربطی نداره.
**ناروتو:** *(با لبخند)* چرا داره! اگه اونا کمک نمیکردن، ما هم الان اینجا نبودیم.
ساسکه نگاهش میکنه. یه لحظه چیزی تو چشماش نرم میشه.
**ساسکه:** *(آروم)* ...فکر کن.
ناروتو ذوقزده دستشو فشار میده. ساسکه آروم لبخندی میزنه که فقط ناروتو میبینه.
**پایان قسمت ۲۸** 🌺
# قسمت ۲۸: «اوبیتو» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: راهروی دانشگاه - بعدازظهر**
ناروتو و ساسکه دارن از کنار دفتر کاکاشی رد میشن که صدایی از داخل میان.
**اوبیتو:** کاکاشی، چند بار باید بگم که اون دانشجوها رو ولشون کن و بیا پیشم؟
**کاکاشی:** *(خسته)* اوبیتو، سر کلاسم.
ناروتو با کنجکاوی از لای در نگاه میکنه. یه مرد با موهای سیاه و یه چشم پوش روی یه چشمش، خیلی نزدیک به کاکاشی وایساده.
**ناروتو:** *(زیر لب به ساسکه)* اون کیه؟
**ساسکه:** *(آروم)* اوبیتو اوچیها. پسرعموی دوری که کاکاشی رو از دبیرستان میشناسه.
**ناروتو:** واضحه که عاشقشه!
**ساسکه:** *(خشک)* کاکاشی هم همینطور. فقط هیچکدوم قبول نمیکنن.
ناروتو با تعجب به ساسکه نگاه میکنه، بعد لبخندی میزنه.
---
**صحنه ۲ - داخلی: راهرو - ادامه**
**ناروتو:** *(شیطون)* مثل ما؟
ساسکه یه لحظه مکث میکنه.
**ساسکه:** *(زیر لب)* شاید.
**ناروتو:** *(دستشو میگیره)* پس باید کمکشون کنیم!
**ساسکه:** *(اخم میکنه)* به ما ربطی نداره.
**ناروتو:** *(با لبخند)* چرا داره! اگه اونا کمک نمیکردن، ما هم الان اینجا نبودیم.
ساسکه نگاهش میکنه. یه لحظه چیزی تو چشماش نرم میشه.
**ساسکه:** *(آروم)* ...فکر کن.
ناروتو ذوقزده دستشو فشار میده. ساسکه آروم لبخندی میزنه که فقط ناروتو میبینه.
**پایان قسمت ۲۸** 🌺
- ۳۰۵
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط