سفید و سیاه🤍🖤
سفید و سیاه🤍🖤
پارت هشتم⚡️
# قسمت ۸: «نزدیکتر» 🤍🖤
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق هتل - شب**
آتسوشی زودتر خوابیده. آکوتاگاوا بیداره، کنار پنجره نشسته.
نگاهش میره سمت آتسوشی. موهای سفیدش ریخته روی بالشت، گردنش از زیر پتو پیداست.
آکوتاگاوا دستاشو مشت میکنه. بلند میشه و میاد کنار تخت آتسوشی.
چند ثانیه فقط نگاهش میکنه.
بعد آروم خم میشه، موهای آتسوشی رو از گردنش کنار میزنه و لبشو میذاره روی گردنش - این بار طولانیتر از دیشب.
---
**صحنه ۲ - داخلی: اتاق هتل - ادامه**
آتسوشی نیمهخوابه. یه گرمایی روی گردنش حس میکنه. یه چیزی تو ذهن نیمهبیدارش میگه این خواب نیست.
ولی نمیتونه چشماشو باز کنه. نمیخواد این لحظه تموم بشه.
آکوتاگاوا آروم دندوناشو روی گردن آتسوشی فشار میده. آتسوشی بیاختیار نفس عمیقی میکشه.
آکوتاگاوا فوری عقب میکشه. نگاهی به صورت آتسوشی میندازه.
**آکوتاگاوا:** *(زیر لب)* ...بیداری؟
سکوت. آتسوشی نفسهاش آرومه، چشماش بستهست.
آکوتاگاوا چند ثانیه نگاهش میکنه، بعد برمیگرده سر جاش.
**آکوتاگاوا:** *(با خودش، دستاشو به صورتش میگیره)* دیوونه شدم.
**پایان قسمت ۸** 🤍🖤
پارت هشتم⚡️
# قسمت ۸: «نزدیکتر» 🤍🖤
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق هتل - شب**
آتسوشی زودتر خوابیده. آکوتاگاوا بیداره، کنار پنجره نشسته.
نگاهش میره سمت آتسوشی. موهای سفیدش ریخته روی بالشت، گردنش از زیر پتو پیداست.
آکوتاگاوا دستاشو مشت میکنه. بلند میشه و میاد کنار تخت آتسوشی.
چند ثانیه فقط نگاهش میکنه.
بعد آروم خم میشه، موهای آتسوشی رو از گردنش کنار میزنه و لبشو میذاره روی گردنش - این بار طولانیتر از دیشب.
---
**صحنه ۲ - داخلی: اتاق هتل - ادامه**
آتسوشی نیمهخوابه. یه گرمایی روی گردنش حس میکنه. یه چیزی تو ذهن نیمهبیدارش میگه این خواب نیست.
ولی نمیتونه چشماشو باز کنه. نمیخواد این لحظه تموم بشه.
آکوتاگاوا آروم دندوناشو روی گردن آتسوشی فشار میده. آتسوشی بیاختیار نفس عمیقی میکشه.
آکوتاگاوا فوری عقب میکشه. نگاهی به صورت آتسوشی میندازه.
**آکوتاگاوا:** *(زیر لب)* ...بیداری؟
سکوت. آتسوشی نفسهاش آرومه، چشماش بستهست.
آکوتاگاوا چند ثانیه نگاهش میکنه، بعد برمیگرده سر جاش.
**آکوتاگاوا:** *(با خودش، دستاشو به صورتش میگیره)* دیوونه شدم.
**پایان قسمت ۸** 🤍🖤
- ۱۹۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط