{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۱۹۳ سال پیش در چنین روزی در یک خانواده فقیر انگلیسی، پسری

۱۹۳ سال پیش در چنین روزی در یک خانواده فقیر انگلیسی، پسری چشم به جهان گشود که نام او را ادوارد نهادند.
در دوران کودکی تفاوت فاحشی با هم سن و سالاناش نداشت…
دوران ابتدائی را با مشقت پشت و سختی سر گذاشت و سپس در ۱۱ سالگی به علت از دست دادن پدرش بر اثر مصرف بیش از حد مشروبات الکلی، مدرسه را ترک کرد
و به دنبال کار کردن و بدست آوردن مقداری پول برای مادر مریض احوالش رفت…
او در یک مغازه تعمیر کیف و کفش شروع به کار کرد و دستمزد بسیار اندکی را دریافت میکرد …..
پس از ۵ سال کار کردن در مغازه کیف و کفش، مادرش را بر اثر بیماری حصبه از دست داد…
و در ۲۱ سالگی به خدمت سربازی رفت……
از اون به بعد دیگه خبری ازش ندارم؛
خیال نکنم ادم به درد بخوری شده باشه :|
دیدگاه ها (۲)

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

ساکورا : چطور؟میزوکی:هیچیساکورا: جواب رو بده میزوکی :داییم ب...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

مونا لیزا اثری از لئوناردو داوینچی

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

توی کنسرت برای استیا تیزر"THIS & THAT" رو پخش کردنیعنی استیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط