دوست پسر من یه مافیای شیطونه
"دوست پسر من یه مافیای شیطونه"
part : 9
اینم از پات جدید پس از سال ها💐😊👁👄👁
امیدوارم که منو ببخشین عشقاممم که نتونسته بودم بزارم🤞🥺😊❣🫂💐
******************************************************
+ : واییی....بس کن دیگه! من دارم از درد زیر دلم میمیرم همش هم تقصیر توعه جونگکوک شی!....اصلا متوجه هستی که من دیشب اصلا تو حال خودم نبودم؟! یا فقط به فکر خودت بودی؟!....
(ویو کوک)
_ : با شنیدن اون حرفا ازش یکم اصبانی شدم....آره..درسته که من دیشب فقط به فکر برطرف کردن نیازم بودم ولی از همون نگاه اول احساس کردم که این یکی با بقیه اون برده ها ی هر*زه فرق میکنه....حتی الانم بهم ثابت شد...اون اصلا برا ی من هرزگی نکرد...من اونو برا ی بردگی خودم میخوامش!...آره...شده به زور مال خودم میکنمش!....
وقتی که دید که من دیگه نیشخند نمیزنم ازم فاصله گرفت و به زور و با درد نشست رو ی تخت و ملافه رو رو ی بدنش کشید. منم آروم بلند شدم و خودمو بهش نزدیک کردم و دستمو گذاشتم رو ی رون با ی لختش و آروم حرکت میدادم که وقتی سرمو بالا آوردم دیدم بهم زل زده و منتظره که ببینه میخوام چیکار کنم....
لبامو کوبیدم رو ی لباش و دستمو دور بدنش حلقه کردم و خیلی محکم مک میزدم. تا به خودم اومدم دیدم که نفسش داره بند میاد و داره میکوبه به سینه ام و تقلا میکنه.
ازش جدا شدم و براید بلندش کردمو گذاشتمش رو ی صندلی ای که تو ی اتاق بود و بعدش به یکی از خدمتکارام گفتم که سریع یه دست لباس ست خوشگل براش بخره و بیاره.
تو ی اون مدت لباس پوشیدم و کارامو کردم که حدود نیم ساعت بعد خدمتکار با لباس ها اومد. منم ازش لباس ها رو گرفتم و به ا.ت دادم که بپوشه.
(ویو ا.ت)
نمیدونم چیشد ولی بعد از اینکه ازم جدا شد ، داشتم نفس نفس میزدم که یهو منو براید بغلم کرد و رو ی یه صندلی که تو ی همون اتاق بود گذاشت. بعد رفت و به یه نفر تلفن زد و زود اومد و لباساش رو برداشت و شروع کرد به لباس پوشیدن... منم که اون لحظه خشکم زده بود و دلم هم هنوز درد داشت ، داشتم با همون اوضاع بهش نگاه میکردم.
چقدر اون بدن عضله ایش جذاب و هات بود...چقدر یه پسر میتونه خوش هیکل و جذاب باشه....(واییی!.... ا.تتت ... داری چی میگی واسه خودت... تو نباید عاشقش شده باشی...)
^ا.ت اینا رو تو ی ذهنش به خودش می گفت^
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
خمااارررییییی😉😘😁👁👄👁
اینم از پارت ۹ پس از سال ها عشقاممم😊💐🤞 بازم ببخشید لیلیوم ها ی قشنگم😊🌺❣
امیدوارم لذت برده باشید قشنگا ی سیسی بلا👁👄👁💐😉
** شرط : ۹ لایک و ۱۰ تا کامنت و ۱ بازنشر نوقلی🤏🏻😉😊🤞❣
part : 9
اینم از پات جدید پس از سال ها💐😊👁👄👁
امیدوارم که منو ببخشین عشقاممم که نتونسته بودم بزارم🤞🥺😊❣🫂💐
******************************************************
+ : واییی....بس کن دیگه! من دارم از درد زیر دلم میمیرم همش هم تقصیر توعه جونگکوک شی!....اصلا متوجه هستی که من دیشب اصلا تو حال خودم نبودم؟! یا فقط به فکر خودت بودی؟!....
(ویو کوک)
_ : با شنیدن اون حرفا ازش یکم اصبانی شدم....آره..درسته که من دیشب فقط به فکر برطرف کردن نیازم بودم ولی از همون نگاه اول احساس کردم که این یکی با بقیه اون برده ها ی هر*زه فرق میکنه....حتی الانم بهم ثابت شد...اون اصلا برا ی من هرزگی نکرد...من اونو برا ی بردگی خودم میخوامش!...آره...شده به زور مال خودم میکنمش!....
وقتی که دید که من دیگه نیشخند نمیزنم ازم فاصله گرفت و به زور و با درد نشست رو ی تخت و ملافه رو رو ی بدنش کشید. منم آروم بلند شدم و خودمو بهش نزدیک کردم و دستمو گذاشتم رو ی رون با ی لختش و آروم حرکت میدادم که وقتی سرمو بالا آوردم دیدم بهم زل زده و منتظره که ببینه میخوام چیکار کنم....
لبامو کوبیدم رو ی لباش و دستمو دور بدنش حلقه کردم و خیلی محکم مک میزدم. تا به خودم اومدم دیدم که نفسش داره بند میاد و داره میکوبه به سینه ام و تقلا میکنه.
ازش جدا شدم و براید بلندش کردمو گذاشتمش رو ی صندلی ای که تو ی اتاق بود و بعدش به یکی از خدمتکارام گفتم که سریع یه دست لباس ست خوشگل براش بخره و بیاره.
تو ی اون مدت لباس پوشیدم و کارامو کردم که حدود نیم ساعت بعد خدمتکار با لباس ها اومد. منم ازش لباس ها رو گرفتم و به ا.ت دادم که بپوشه.
(ویو ا.ت)
نمیدونم چیشد ولی بعد از اینکه ازم جدا شد ، داشتم نفس نفس میزدم که یهو منو براید بغلم کرد و رو ی یه صندلی که تو ی همون اتاق بود گذاشت. بعد رفت و به یه نفر تلفن زد و زود اومد و لباساش رو برداشت و شروع کرد به لباس پوشیدن... منم که اون لحظه خشکم زده بود و دلم هم هنوز درد داشت ، داشتم با همون اوضاع بهش نگاه میکردم.
چقدر اون بدن عضله ایش جذاب و هات بود...چقدر یه پسر میتونه خوش هیکل و جذاب باشه....(واییی!.... ا.تتت ... داری چی میگی واسه خودت... تو نباید عاشقش شده باشی...)
^ا.ت اینا رو تو ی ذهنش به خودش می گفت^
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
خمااارررییییی😉😘😁👁👄👁
اینم از پارت ۹ پس از سال ها عشقاممم😊💐🤞 بازم ببخشید لیلیوم ها ی قشنگم😊🌺❣
امیدوارم لذت برده باشید قشنگا ی سیسی بلا👁👄👁💐😉
** شرط : ۹ لایک و ۱۰ تا کامنت و ۱ بازنشر نوقلی🤏🏻😉😊🤞❣
- ۲۳۹
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط