مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتم

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتم
صد ها غزل از این دل دیوانه گرفتم

جام لب تو ، در نظرم چون شکر افتاد
شیرین شکری بود ، ولی مختصر افتاد

از ساقی چشمت ، دو سه پیمانه گرفتم
دیوانه شدم در نگهت ، خانه گرفتم
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

شُدم پیر و نجستم خانه ات راندیدم    گوهرِ    یکدانه ات رانچی...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

افتاده در چشم تو صاف

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

وقتی لب تو خنده زد

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط