{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیا عاشق

مافیا عاشق
پارت 14
تهیونگ: به خونه ی متروکه بریم
ات: باشه
ویو ات:
منو تهیونگ رفتیم به خونه ی متروکه و بعد نیم ساعت کوک اومد
کوک: تهیونگ ات کجاست (داد)
تهیونگ: به تو چه
کوک:(به بادیگارد ها علامت داد که تفنگ ها رو اماده کنند)
کوک: اخریت حرفتو بزن
تهیونگ: ات رو نمیتونی پیدا کنی(بنقبچه ها واقعا نمرد به پاش زد🫣)
کوک: بادیگار بیا اونو ببیر اتاق شکنحه
بادیگارد همه: چشم
ویو کوک: همه جارو گشتم تا ات رو دیدم که غش کرده بغلش کردم و تو ماشین گذاشتمش و به راننده گفتم زود برو بیمارستان چون از دهن ات کف میومد
پرش به زمان رسیدن به بیمارستان:
ویو ات:
با سردردی که اون روز تهیونگ به من زد تا مثلا من قربانی هستم
پرش به زمان تو اتاق:
تهیونگ: من باید با یه چوب بزنمت مثلا من تو رو شکنجه کردم
ات: باشه
تهیونگ شروع به زدن ات با چوب
زمان حال:
ویو کوک:
رفتم تو اتاقی که ات رو اونجا بردن بیدار بود و گفت
ات: نیا جلو
کوک: چیشده ات
ات: تو اسمم رو از کجا میدونی ها
کوک: تو منو نمیشناسی
ات: نه
کوک: باشه
ویو کوک:
از این رفتار ات فهمیدم فراموشی گرفته وای الان منو نمیشناسه رفتم کنار دکتر (علامت دکتر👨🏻‍⚕️)
کوک: اقا دکتر این ات جرا منو نمیشناسه
د 👨🏻‍⚕️: فراموشی گرفته
کوک: درست شنیدم
د👨🏻‍⚕️: بله اقا
کوک: ممنون
دیدگاه ها (۰)

مافیا عاشقپارت 15ویو ات: داشتم نقشه تهیونگ رو عملی میکردم با...

مافیا عاشق پارت 16اگه کوک رو بکشم تهیونگ میمونه و اگه تهیونگ...

مافیا عاشق پارت13تهیونگ: الان هم اومدم انتقام بگیرمات: خب ال...

بچه ها اگه میخواین من وقتی فیک رو ارسال میکنم بخونین فردا140...

پدر خوانده عاشق پارت ۱0.

part55 عشق پنهان《ویو ات》حالم بهتر شد با حرفای دکترات: پس حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط