Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده
Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده
Part twelve
شرکت سونگ وان ، دفتر یانگ جونگین ، ۲۰ ژوئن
تازیخ ها بهم ریخته ست.
بعضی هاشون حذف شدن یا مدت زمانشون طولانیه؛ امیدوارم بتونم همشون رو ببینم.
ویدیو های دوربین مدار بسته از چیزی که فکر میکردم کسل کننده ترن.
آدم های زیادی اومدن و رفتن اما هیچ چیز قابل توجهی نبود.
*هرچند الان میتونم بگم پدربزرگ ۱۰ ژوئن امسال کی رفته دستشویی_*
ویدیو روز ۱۱ ژوئن رو باز میکنم.
روزی که با پدربزرگ شرط بستیم.
وکیل چو چندبار اومده و دیده شده ، و بعد من وارد شدم.
پشت سر من هوجین و چندتایی خدمتکار..
دکتر لی ، دکتر پدربزرگ هم اون روز به دیدنش اومده.
و کانگ سئو جون.
۱۱ ژوئن اونجا بوده.
بقیه ویدیو ها فقط دیدار های عادی اند. اعضای شرکت خیلی به خونه خود پدربزگ نمیومدن اما چیز خاصی نیست ، یانگ شی وول حواسش همیشه به شرکت بود.
چیزایی رو کنترل میکرد که بهش فکر هم نمیکردم..
و میرسم به ۱۴ ژوئن.
روزی که پدربزگ فوت کرده.
بازش نمیکنم.
چون چیزی که میخواستم رو پیدا کردم.
حرف زدن با دکتر لی کار درستی بود و حالا یه چیزی رو میدونم که این شایعه اونقدر خوب چیده نشده.
منتظر یه بازی بهتر بودم.
____
خانه سانگ ایل و یانگ هه سان
آهسته در رو باز میکنم.
_ مامان؟
کسی جواب نمیدهد. صدایی از سمت آشپزخانه میشنوم و سمتش میرم.
اون سو جلوی اجاق گاز ایستاده و سخت مشغول پختن غذا ست.
همین که چشمش به من میخورد با لبخند برمیگرده.
_ سلام جونگینا ، ندیدمت.
_ سلام ، مامان کجاست؟
_ همراه بابا رفتن بیرون.
سر تکان میدم. چشمم به ماده ظاهرا چسبناک توی قابلمه می افته.
با دست بهش اشاره میکنم.
_ میتونم بپرسم اون چیه؟
_ دارم پاستا درست میکنم.
یا اسطوخودوس. امیدوارم ایتالیایی هیچوقت اینو نبینن.
_ اون سو عزیزم این یه ظلم علیه بشریته.
با چشم غره نگاهم میکند.
_ یکم صبر کن الان آماده میشه.
یه صندلی از پشت میز بیرون میکشم و میشینم.
برمیگرده و به من نگاه میکنه.
_ خب جونگین سر اون شایعه و مرگ پدربزرگ به جایی رسیدی؟
_ میشه گفت آره.
_ پس میدونی مقصر کیه؟
_ امیدوارم که حدسم درست باشه.
اون سو ظرف رو با چیزی که اسمش رو گذاشته پاستا پر میکنه و جلوی من میزاره.
با قاشق به محتویات بشقاب سیخونک میزنم.
فقط امیدوارم بعدش معده درد نشم.
یه مدت پارت نداشتیم ، شرمنده اصلا وقت نمیکردم فعلا این تقدیم شما خوشگلا
Part twelve
شرکت سونگ وان ، دفتر یانگ جونگین ، ۲۰ ژوئن
تازیخ ها بهم ریخته ست.
بعضی هاشون حذف شدن یا مدت زمانشون طولانیه؛ امیدوارم بتونم همشون رو ببینم.
ویدیو های دوربین مدار بسته از چیزی که فکر میکردم کسل کننده ترن.
آدم های زیادی اومدن و رفتن اما هیچ چیز قابل توجهی نبود.
*هرچند الان میتونم بگم پدربزرگ ۱۰ ژوئن امسال کی رفته دستشویی_*
ویدیو روز ۱۱ ژوئن رو باز میکنم.
روزی که با پدربزرگ شرط بستیم.
وکیل چو چندبار اومده و دیده شده ، و بعد من وارد شدم.
پشت سر من هوجین و چندتایی خدمتکار..
دکتر لی ، دکتر پدربزرگ هم اون روز به دیدنش اومده.
و کانگ سئو جون.
۱۱ ژوئن اونجا بوده.
بقیه ویدیو ها فقط دیدار های عادی اند. اعضای شرکت خیلی به خونه خود پدربزگ نمیومدن اما چیز خاصی نیست ، یانگ شی وول حواسش همیشه به شرکت بود.
چیزایی رو کنترل میکرد که بهش فکر هم نمیکردم..
و میرسم به ۱۴ ژوئن.
روزی که پدربزگ فوت کرده.
بازش نمیکنم.
چون چیزی که میخواستم رو پیدا کردم.
حرف زدن با دکتر لی کار درستی بود و حالا یه چیزی رو میدونم که این شایعه اونقدر خوب چیده نشده.
منتظر یه بازی بهتر بودم.
____
خانه سانگ ایل و یانگ هه سان
آهسته در رو باز میکنم.
_ مامان؟
کسی جواب نمیدهد. صدایی از سمت آشپزخانه میشنوم و سمتش میرم.
اون سو جلوی اجاق گاز ایستاده و سخت مشغول پختن غذا ست.
همین که چشمش به من میخورد با لبخند برمیگرده.
_ سلام جونگینا ، ندیدمت.
_ سلام ، مامان کجاست؟
_ همراه بابا رفتن بیرون.
سر تکان میدم. چشمم به ماده ظاهرا چسبناک توی قابلمه می افته.
با دست بهش اشاره میکنم.
_ میتونم بپرسم اون چیه؟
_ دارم پاستا درست میکنم.
یا اسطوخودوس. امیدوارم ایتالیایی هیچوقت اینو نبینن.
_ اون سو عزیزم این یه ظلم علیه بشریته.
با چشم غره نگاهم میکند.
_ یکم صبر کن الان آماده میشه.
یه صندلی از پشت میز بیرون میکشم و میشینم.
برمیگرده و به من نگاه میکنه.
_ خب جونگین سر اون شایعه و مرگ پدربزرگ به جایی رسیدی؟
_ میشه گفت آره.
_ پس میدونی مقصر کیه؟
_ امیدوارم که حدسم درست باشه.
اون سو ظرف رو با چیزی که اسمش رو گذاشته پاستا پر میکنه و جلوی من میزاره.
با قاشق به محتویات بشقاب سیخونک میزنم.
فقط امیدوارم بعدش معده درد نشم.
یه مدت پارت نداشتیم ، شرمنده اصلا وقت نمیکردم فعلا این تقدیم شما خوشگلا
- ۳۱۶
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط