Investing with family سرمایه گزاری با خانواده
Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده
Part eleven
کلافه دستی تو موهام میکشم.
هرچه سریعتر باید این داستان رو جمع کنم. لیست داروهایی که پدربزرگ مصرف میکرده و تاریخ هاشون رو میخوام.
در ورودی خانه آرام باز میشه ، هوجین اول توی خانه سرک میکشه بعد کامل وارد میشه.
_ پسر عمه شنیدم که تو بد مخمصه ای افتادی.
_ فکر نمیکردم که اینقدر زود خبرش پخش بشه.
هوجین کوله پشتی اش رو روی زمین میزاره و به سمت من میاد.
_ فمر کنم اونقدرا هم جذاب نبودی که باعث بشه مردم راجبت شایعه پخش نکنن.
به هوجین نگاه میکنم که با انگشت هاش یک قاب درست میکنه و جلوی صورتم تکانش میده.
یک چشمی از داخل قاب انگشت هاش به من نگاه میکنه.
_ بابد بیشتر روی چهره ات کار کنی هیونگ ، اینکه موضوع صحبت خانوم ها باشی خیلی تاثیر داره ها.
دایی کریستوفر به هوحین اشاره میکنه و با تاسف سرش رو به چپ و راست تکان میده.
منم با سر تائید میکنم.
_______
سئول ، شرکت سونگ وان
لیست دارو ها رو از وکیل چو گرفتم ، باید با آقای هان حرف بزنم و تک تک دارو ها رو چک کنم.
اگه دوربین های مداربسته خونه هنوز حذف نشده باشن ، اون ها هم میتونن کمک کنن.
در دفترم را باز میکنم.
یادم نمیاد امروز با کسی قرار ملاقات داشته باشم.
زن جوانی جلوی میزم ایستاده؛ هنوز متوجه من نشده و با دستش موهایش را که پشت سرش جمع کرده مرتب میکنه.
با دستم تقه ای به در میزنم.
با دیدن من چشم هایش گرد میشوند و سریع تعظیم میکند.
_ ببخشید آقای یانگ.
_ نه مشکلی نیست ، بفرمایید.
کنار میزم می ایستم.
زن جوان برگه های توی دستش را مرتب میکند و به طرف من میگیرد.
_ من کیم آرین از شرکت هانول گروپ هستم ، برای پروژه قبلی ، بیوتکنولوژی و کشاورزی پایدار باهم قرارداد داشتیم اما الان که پروژه ما تموم شده هنوز قرارداد تموم نشده ، من با آقای هان حرف زدم و ایشون گفتن که اگه همگی موافق باشیم میتونیم برای کار های بعدی شرکت سونگ وان همکاری داشته باشیم.
برگه ها رو از او میگیرم. پر از اعداد ، ارقام و داده ها.
و البته یک نسخه کپی شده از قرارداد.
چرا هنوز فکر میکنم که گرمای دست هاش روی برگه ها مونده؟
چهره اش آشناست.
یادم نمیاد قبلا خودم با افراد هانول گروپ ملاقات داشته باشم.
پس این چهره رو کجا دیدم؟
_اگه بتونم هرچه سریع تر یه جلسه برای همکاری دوباره میزارم خانم کیم ؛ اونجا میتونیم راجب عملکرد شرکت ها حرف بزنیم.
_بله آقای یانگ ، خیلی ممنون ، پس به زودی میبینمتون.
تعظیم کوتاهی میکند. لبخند کمرنگی روی لب هایش مینشیند.
با قدم های منظم از دفتر خارج میشه.
باید اعتراف کنم که لبخندش از پرتو های خورشید گرم تره..
خدای من.
دارم دیوونه میشم.
Part eleven
کلافه دستی تو موهام میکشم.
هرچه سریعتر باید این داستان رو جمع کنم. لیست داروهایی که پدربزرگ مصرف میکرده و تاریخ هاشون رو میخوام.
در ورودی خانه آرام باز میشه ، هوجین اول توی خانه سرک میکشه بعد کامل وارد میشه.
_ پسر عمه شنیدم که تو بد مخمصه ای افتادی.
_ فکر نمیکردم که اینقدر زود خبرش پخش بشه.
هوجین کوله پشتی اش رو روی زمین میزاره و به سمت من میاد.
_ فمر کنم اونقدرا هم جذاب نبودی که باعث بشه مردم راجبت شایعه پخش نکنن.
به هوجین نگاه میکنم که با انگشت هاش یک قاب درست میکنه و جلوی صورتم تکانش میده.
یک چشمی از داخل قاب انگشت هاش به من نگاه میکنه.
_ بابد بیشتر روی چهره ات کار کنی هیونگ ، اینکه موضوع صحبت خانوم ها باشی خیلی تاثیر داره ها.
دایی کریستوفر به هوحین اشاره میکنه و با تاسف سرش رو به چپ و راست تکان میده.
منم با سر تائید میکنم.
_______
سئول ، شرکت سونگ وان
لیست دارو ها رو از وکیل چو گرفتم ، باید با آقای هان حرف بزنم و تک تک دارو ها رو چک کنم.
اگه دوربین های مداربسته خونه هنوز حذف نشده باشن ، اون ها هم میتونن کمک کنن.
در دفترم را باز میکنم.
یادم نمیاد امروز با کسی قرار ملاقات داشته باشم.
زن جوانی جلوی میزم ایستاده؛ هنوز متوجه من نشده و با دستش موهایش را که پشت سرش جمع کرده مرتب میکنه.
با دستم تقه ای به در میزنم.
با دیدن من چشم هایش گرد میشوند و سریع تعظیم میکند.
_ ببخشید آقای یانگ.
_ نه مشکلی نیست ، بفرمایید.
کنار میزم می ایستم.
زن جوان برگه های توی دستش را مرتب میکند و به طرف من میگیرد.
_ من کیم آرین از شرکت هانول گروپ هستم ، برای پروژه قبلی ، بیوتکنولوژی و کشاورزی پایدار باهم قرارداد داشتیم اما الان که پروژه ما تموم شده هنوز قرارداد تموم نشده ، من با آقای هان حرف زدم و ایشون گفتن که اگه همگی موافق باشیم میتونیم برای کار های بعدی شرکت سونگ وان همکاری داشته باشیم.
برگه ها رو از او میگیرم. پر از اعداد ، ارقام و داده ها.
و البته یک نسخه کپی شده از قرارداد.
چرا هنوز فکر میکنم که گرمای دست هاش روی برگه ها مونده؟
چهره اش آشناست.
یادم نمیاد قبلا خودم با افراد هانول گروپ ملاقات داشته باشم.
پس این چهره رو کجا دیدم؟
_اگه بتونم هرچه سریع تر یه جلسه برای همکاری دوباره میزارم خانم کیم ؛ اونجا میتونیم راجب عملکرد شرکت ها حرف بزنیم.
_بله آقای یانگ ، خیلی ممنون ، پس به زودی میبینمتون.
تعظیم کوتاهی میکند. لبخند کمرنگی روی لب هایش مینشیند.
با قدم های منظم از دفتر خارج میشه.
باید اعتراف کنم که لبخندش از پرتو های خورشید گرم تره..
خدای من.
دارم دیوونه میشم.
- ۳۲۱
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط