{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار تمام گُل ها را برایت بچینم

بگذار تمام گُل ها را برایت بچینم
تا زنبورها راهِ خانه ی ما را یاد بگیرند
و رازِ عسل را
از چشم های تــو کشف کنند ؛
اما نه
نمی خواهد !
می ترسم تـــو را بجای ملکه
به کندو ببرند ...
دیدگاه ها (۲)

کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،کاش اصلا یک آدم هایی بودن ...

این دلِ سنگِ مرا گریه عجب بود ، عجبدَمِ " نقاره زنت " گرم ؛ ...

مثل اینکه دست بُرده باشم تویِ تُنگتا سر به سرِ ماهی گُلی بگذ...

🔘 داستان کوتاهدر چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می ...

‏در نقد بلاگر-سلبریتی‌های نورسیده‌ی علوم انسانی/ آن‌ها چه وی...

میدونستین زنبور عسل بیشتر از یک شکم دارد!!خداوند متعال در ق...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

🎥در نقد بلاگرهای نورسیده‌ی علوم انسانی/ امثال نوید کلهرودی‌ ...

سناریو قهوه با بوی شکلات

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

🎥در نقد بلاگرهای نورسیده‌ی علوم انسانی/ امثال نوید کلهرودی‌ ...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط