{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.
آدم خيال مى كند غم چیزی شبيه زخمى ست روى پوست؛  كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مى شود و مى افتد. اما نه.
بعضی غم ها زخم نيستند؛ ريشه اند. می‌روند زير پوستت،
از گوشتت عبور مى كنند، به استخوانت مى رسند و آن جا خانه مى كنند. بعد، آن قدر آرام با تو یکی مى شوند كه دیگر نمى دانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است.
دیدگاه ها (۰)

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

⚡️ * آدم‌های واقعی را در فصل سخت زندگی بشناس؛چون برگ‌ها می‌ر...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط