در آغوش شب

part 2
ات:گوشیمو پایین جا گذاشتم
شوگا:بگیر بخواب من میرم میارم برات
بدون هیچ چون و چرایی به سمت تخت رفتم و دراز کشیدم خیلی خسته بودم چند روزی بود رژیم سختی رو شروع کرده بودم بخاطر دانشگاهم شب تا صبح بیدار میمونم کار هامو انجام میدم من دانشجوی هنر هستم
و ژوژمانامو کارای عملیم زیاده سرهمین شب تا صبح کارای دانشگاه صبح تا شب کمپانی بعضی روزا هم دانشگاه
فشار روم زیاد بود
حالا به فرصتی پیش اومده بزار چند لحظه ای استراحت کنم اروم اروم پلک هامو روی هم گذاشتم نفس عمیقی کشیدم هنوزم بوی عطر تلخش توی اتاقه
با لشمو با خیال بغل کردن اون بغل کردم و خوابیدم
ویو شوگا
ضربان قلبم بالا رفته بود ..خودمم نمیدونم چرا بغلش کردم بردم بالا
شوگا:اهههه شوگا خدالعنتت کنه این عشق اخر کار دستت میده
رفتم پیش بچه ها ...گوشی ات رو نمیبرم بالا ممکنه زنگ بخوره یا برداره بازی‌کنه خوابش بپره خستس بزار‌بخوابه
ویو ات
به خواب عمیقی فرو رفته‌بودم که احساس کردم باد خیلی زیادی داره به صورتم میخوره
چشمام رو باز کردم در تراس کامل باز بود
ات:هیییی کی اینو باز کرده سرده
سایه ای پشت در تراس دیدم بلند
با ترس از جام بلند سدم
ات: ببخشید ؟شوگا؟شوگا اوپا تویی؟
با ترس وارد تراس شدم همین که وارد شدم در تراس پشت سرم بسته شد دستی از پشت روی صورتم قرار گرفت و دیگه چیزی یادم نمیاد
ویو شوگا
اخرای شب شده بود تقریبا ات 5 ساعتی میشد خوابیده تمرینم تموم شده بود گفتم برم یه سری بزنم
بدون اینکه در بزنم در رو باز کردم
به سمت تخت رفتم
خواب بود پتو روی صورتش بود
پتو رو کمی کنار زدم تا راه نفس داشته باشه
ولی بجای ات با بالش مواجهه شدم و یه نامه
&:مین .. اگه میخوای دوباره این دختره رو ببینی تا فردا بهت وقت میدم ۲ میلیون دلار برام بیاری
خودم بهت زنگ میزنم دنبالم نگرد
با چشماس اشکی با سرعت به سمت سالن رفتم و ماجرا رو برای پسرا تعریف کردم
نامجون: باید به پلیس خبر بدیم
جیهوپ:نه قطعا باند حرفه ای هستن همه مونو زیر نظر دارن ممکنه حتا گوشی هامون شنود بشه
خیلی تابلوهه
شوگا:تهی.....
با صدای زنگ موبایل شوگا همه از جا پریدن
شوگا:الو؟
&:چطوری مین؟حتما خیلی نگرانی نه
شوگا:تو کی هستی عوضی
&:خیلی برات متاسفم مین ...به همین زودی رفیق صمیمت رو فراموش کردی؟سونهی ام
شوگا:سونهی ؟ سونهی تو کجایی پسر چرا یهو غیبت زد ؟
سونهی:ههه من ؟شوگا اگه تو با من نمیومدی کمپانی که اودیشن بدی الان من جای تو بودم..الانم حقته که عشقتو ازت بگیرم
شوگا:هی پسر اینجوری نگو منو تو خیلی باهم صمیمی بودیم
سونهی:بودیم شوگا بودیم ..تو حق منو ازم گرفتییییی
شوگا:الان ات کجاست ؟حوصله مزخرفاتو ندارم
سونهی:بهت گفتم که ۲ میلیون دلار رو حاضر میکنی میایین کارخونه....
شوگا:کارخونه... اون که خرابس تو اته منو بردی اونجا
سونهی:شوگا اگه تا غروب آفتاب نیایی میکشمش اعضای بدنش خیلی خوب فروش میرن
شوگا:عوضییییییی دستت بهش نخورهههههه..اگه بخوره میکشمت

تلفن رو باشدت روی مبل پرت کرد
کوک:من یه نقشه ای دارم
ته:چی اون وقت؟
کوک: شوگا هیونگ باید با چمدون پولا برع اونجا حواسشو پرت کنه ماهم از فرصت‌ استفاده کنیم ات رو نجات بدیم
جین: میتونیم اینم ببریم
جیمین:اههههه این چه خفنه از کجا اوردی؟
جبن:یادگاری‌دوران سربازیمه‌ پیچوندم از پادگان
ته:هیونگ ..کُلت چجوری پیچوندیییب


......

تا پارت بعدی بای بای💗🥺
دیدگاه ها (۱۰)

به زیباییه مشکی

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

#برادر ناتنی من

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁹ویو سومیاوسومیاو: الو؟صدای مین جو از ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

جدایی

الماس زیبای من ...

پنهان عشق

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط