#دوراهی                                     پارت . 6 .

#دوراهی                                     پارت . 6 .




شیشه خورده هارو از روی زمین جمع کردم و دوباره رفتم به اتاقم هنوز چهره اون مرد توی مغزم بود نشستم روی تختم و زانو هامرو توی بغل گرفتم چند قطره اشک از روی گونه هام سر خورد و افتاد روی تختم دستم رو لرزان سمت گوشیم بردم گوشی رو که باز کردم دیدم چه این هنوز پیام نداده یعنی اتفاقی براش افتاده !

ویو فردا صبح
دیشب کلا نخوابیدم خیلی میترسیدم که بخوابم یعنی دوباره اون خواب عجیب رو میدیدم ؟ خیلی ترسیده بودم و نمیتونستم از توی تخت بیام بیرون کلی با خودم کلنجار رفتم  تا تونستم از تخت بیام بیرون از پله ها رفتم پایین تا آشپز خونه رو دیدم یاد دیشب افتادم آیا اون مردی که دیدم خواب بود یا واقیعت فکرم توی این چیز ها بود که دیدم صدای در میاد رفتم و در رو باز کردم دیدم شوگا با یه چمدون جلوی د وایساده خیلی تعجب کردم ماجرا رو ازش پرسیدم ....



ات : شوگا جایی داری میری؟


شوگا : ات مامان بزرگ همه چیز رو فهمید و من رو از  خونه بیرون کردن یادت میاد بهت گفتم اگه من از اینجا برم تو رو هم با خودم میبرم ...

ات : هوم

شوگا : بیا تا باهم از این خونه کوفتی بریم(جدی)



با این حرف شوگا خیلی تعجب کردم ولی باهاش موافق بودم یعنی الان باید چیکار میکردم....




ادامه دارد.....

چون دیر شد شرایط نداره فقط لایک کنین🗿🙃

‌  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌ ‌
︶⏝ ⊹  ᤳ   ׄ  ᧔᧓  ׄ   ᤳ ⊹ ⏝︶
دیدگاه ها (۱)

🔹صبح که از خونه رفتم بیرون دیدم مشتی رحیم رفتگر محله چهره‌اش...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

پنهان عشق

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

جدایی

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

#برادر ناتنی من

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط