پدر جان کجاستی...

اشکم پس از یک انتظار طولانی

جاری شد و چکید پنهانی

اما نرفت هنوز هم یادت از دل

همچون تبسمی در اوج پریشانی

و باز هم سراغم آمد خیال تو

هوای چشمانم گشت بارانی

من از تبار پاکی آب روان،

من از سپیدی برف زمستانی،

برای تو ساخته ام عشقی از جنس بلور

ولی فسوس که تو هرگز نمی دانی...
دیدگاه ها (۲۱)

به چشمانت قسم...

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری...

بعضی ها عجیب خوبند...

ده ماه گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط