عشقم به تو پارت
عشقم به تو پارت ۷
آنیا: بابایی آنیا دانش آموز امپراتوری شد
لوید : واقعا آفرین، راستی اردو چطور بود
آلما و آنیا: عالییییی
لوید: خب خوشحالم که بتون خوش گذشت
بعد صبحونه
تلفن زنگ خورد
لوید: الو
رئیس گاردن : ببخشید با آلما فورجر کار داشتم
لوید: آلما تلفن
آلما: الو
[رئیس گاردن=گاردن]
گاردن : فرشته مرگ برات یه ماموریت دارم
آلما: بله
گاردن: ساعت ۸ برو به آدرس فلان فلان فلان یه چندتا قاچاقچی رو بکش
آلما: باش
پایان تماس تلفنی
یور : آلما کی بود
آلما: رئیس
یور : عععع
آلما: اره دیگه
ساعت ۷:۳۰
آلما : خب من دیگه برم
لوید یور : حواست به خودت باشه
آلما: باشه خدافظ
لوید یور آنیا: خدافظ
ساعت ۸ آلما رسید اونجا ، اونجا جایی بود که لوید و یور توی قسمت ۲ بعداز مهمونی رفتن
آلما: هنوز اثار اون بمبی که بابا انداخت اینجا هست
آلما ماموریت شو انجام داد
آلما: عععع این حلقه الماس ایجا چیکار میکنه
ها راستی این همونی که بابا گمش کرد برم بش بدم
رسید خونه
آلما: سلاممم
لوید یور آنیا: سلام
لوید : آلما غذا آمادست زود بیا
آلما : باشه
همه یک ساعت بعد شام رفتن خوابیدن
آلما تو اتاقش بود بعد ذهن لوید رو خوند و فهمید که بیداره آلما رفت دم دره اتاق لوید
آلما: بابایی بیام تو
لوید: بیا
آلما اومد تو
لوید : چیزی شده
آلما: امممم یادته یه انگشتر خواستی بدی به مامان بعد گمش کردی
لوید اره
آلما: بفرما
لوید: تو اینو از کجا اوردی
آلما : رفتم همون جایی که بعد از مهمونی تو و مامان رفتین و اینو پیدا کردم
لوید : اها خب ممنون
آلما : نمی خوای بدیش مامان
لوید یکم گونه هاش قرمز میشه
لوید : چرا بدمش یور
آلما: مگه تو مامان رو دوست نداری
لوید : ن.. نه ندارم[شل و پل میگه]
آلما: هیچ وقت سعی نکن به یه ذهن خوان دروغ بگی
لوید (من یور رو دوست دارم)
آلما: ارههههه داری
لوید : تو میدونی که (یور دوسم داره یا نه)
آلما: ارهههه میدونم داره از خیلی وقت پیشش
لوید یکم شک میشه بلند میشه آلما رو بقل می کنه
لوید : ممنون که بهم دادیش
آلما : خواهش فردا بش بگی باشه
لوید مثل قسمت ۵ شد اونجایی که می خواست بگه پرنسس آنیا اومدم که نجاتت بدم
لوید: ب.. باشه
آلما : خب خوبه
بعدش هم رفتع
فردا
آلما : آنیااااااااااا
آنیا: هااااااا
آلما: چه عجب نگفتی چیشده وای بمب زدن وایییی
آنیا: ساکت شوووو
آلما : بیا صبونههه
آنیا باشه
آنیا: بابایی آنیا دانش آموز امپراتوری شد
لوید : واقعا آفرین، راستی اردو چطور بود
آلما و آنیا: عالییییی
لوید: خب خوشحالم که بتون خوش گذشت
بعد صبحونه
تلفن زنگ خورد
لوید: الو
رئیس گاردن : ببخشید با آلما فورجر کار داشتم
لوید: آلما تلفن
آلما: الو
[رئیس گاردن=گاردن]
گاردن : فرشته مرگ برات یه ماموریت دارم
آلما: بله
گاردن: ساعت ۸ برو به آدرس فلان فلان فلان یه چندتا قاچاقچی رو بکش
آلما: باش
پایان تماس تلفنی
یور : آلما کی بود
آلما: رئیس
یور : عععع
آلما: اره دیگه
ساعت ۷:۳۰
آلما : خب من دیگه برم
لوید یور : حواست به خودت باشه
آلما: باشه خدافظ
لوید یور آنیا: خدافظ
ساعت ۸ آلما رسید اونجا ، اونجا جایی بود که لوید و یور توی قسمت ۲ بعداز مهمونی رفتن
آلما: هنوز اثار اون بمبی که بابا انداخت اینجا هست
آلما ماموریت شو انجام داد
آلما: عععع این حلقه الماس ایجا چیکار میکنه
ها راستی این همونی که بابا گمش کرد برم بش بدم
رسید خونه
آلما: سلاممم
لوید یور آنیا: سلام
لوید : آلما غذا آمادست زود بیا
آلما : باشه
همه یک ساعت بعد شام رفتن خوابیدن
آلما تو اتاقش بود بعد ذهن لوید رو خوند و فهمید که بیداره آلما رفت دم دره اتاق لوید
آلما: بابایی بیام تو
لوید: بیا
آلما اومد تو
لوید : چیزی شده
آلما: امممم یادته یه انگشتر خواستی بدی به مامان بعد گمش کردی
لوید اره
آلما: بفرما
لوید: تو اینو از کجا اوردی
آلما : رفتم همون جایی که بعد از مهمونی تو و مامان رفتین و اینو پیدا کردم
لوید : اها خب ممنون
آلما : نمی خوای بدیش مامان
لوید یکم گونه هاش قرمز میشه
لوید : چرا بدمش یور
آلما: مگه تو مامان رو دوست نداری
لوید : ن.. نه ندارم[شل و پل میگه]
آلما: هیچ وقت سعی نکن به یه ذهن خوان دروغ بگی
لوید (من یور رو دوست دارم)
آلما: ارههههه داری
لوید : تو میدونی که (یور دوسم داره یا نه)
آلما: ارهههه میدونم داره از خیلی وقت پیشش
لوید یکم شک میشه بلند میشه آلما رو بقل می کنه
لوید : ممنون که بهم دادیش
آلما : خواهش فردا بش بگی باشه
لوید مثل قسمت ۵ شد اونجایی که می خواست بگه پرنسس آنیا اومدم که نجاتت بدم
لوید: ب.. باشه
آلما : خب خوبه
بعدش هم رفتع
فردا
آلما : آنیااااااااااا
آنیا: هااااااا
آلما: چه عجب نگفتی چیشده وای بمب زدن وایییی
آنیا: ساکت شوووو
آلما : بیا صبونههه
آنیا باشه
- ۸.۴k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط