سالها پیش...
سالها پیش...
انگار همین دیروز بود دوستی داشتم از جنس آسمان ، از جنس فردا ...
با او بودم در تمام دلتنگی ها و با من بود کنار تمام دردهای عاشقانه ام
عشقی که نمیدانست به سوی اوست
در گذر روزها و بی تفاوتیها پشت شب چراغی جا گذاشتمش ! ندیدمش
سرد رد شد از من و صدای گامهایش را نشنیدم
دیریست که دلتنگم و افسوس بودنش را اما ! نمی خورم
افسوس ِ عشقی که ندانست از سالها قبل از دیدارش روییده بود
عشق من ! اینگونه که هستی نخواستمت هرگز ، سرد و خاموشی و این چنین توان دیدنت نیست
تنها بدان
تو را دارم هنوز . در کنج خاک گرفته ای از هر تپش قلبم
انگار همین دیروز بود دوستی داشتم از جنس آسمان ، از جنس فردا ...
با او بودم در تمام دلتنگی ها و با من بود کنار تمام دردهای عاشقانه ام
عشقی که نمیدانست به سوی اوست
در گذر روزها و بی تفاوتیها پشت شب چراغی جا گذاشتمش ! ندیدمش
سرد رد شد از من و صدای گامهایش را نشنیدم
دیریست که دلتنگم و افسوس بودنش را اما ! نمی خورم
افسوس ِ عشقی که ندانست از سالها قبل از دیدارش روییده بود
عشق من ! اینگونه که هستی نخواستمت هرگز ، سرد و خاموشی و این چنین توان دیدنت نیست
تنها بدان
تو را دارم هنوز . در کنج خاک گرفته ای از هر تپش قلبم
- ۳۶۸
- ۱۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط