بعد سال ها 🤣
بعد سال ها 🤣
مغزم به چخ دادم داشتم به موضوع داستان فکر میکردم 🤣
بالکن
چارلی: وگی میگم نظرت چیه دوباره با بهشت
حرف بزنیم؟
وگی: برای چی؟ که دوباره به حرفمون گوش ندن؟
چارلی: نه.. خب..آدام مرده گفتم نمیپره وسط حرفمون بگه رستگاریی وجود نداره
وگی: من نمیگم نه .. ولی بجز آدام یه سریا دیگه هم هستن که به رویات باور ندارن
چارلی: امیلی باور داره اونم طرف ماست.. شاید این سری بتونیم
وگی: نمیدونم.. با پدرت مشورت کن
چارلی: باشه عزیزم.. خبرش بهت میدم
وگی: باشه بعدا میبینمت
پارت دوم یا شب یا فردا ظهر
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💖
مغزم به چخ دادم داشتم به موضوع داستان فکر میکردم 🤣
بالکن
چارلی: وگی میگم نظرت چیه دوباره با بهشت
حرف بزنیم؟
وگی: برای چی؟ که دوباره به حرفمون گوش ندن؟
چارلی: نه.. خب..آدام مرده گفتم نمیپره وسط حرفمون بگه رستگاریی وجود نداره
وگی: من نمیگم نه .. ولی بجز آدام یه سریا دیگه هم هستن که به رویات باور ندارن
چارلی: امیلی باور داره اونم طرف ماست.. شاید این سری بتونیم
وگی: نمیدونم.. با پدرت مشورت کن
چارلی: باشه عزیزم.. خبرش بهت میدم
وگی: باشه بعدا میبینمت
پارت دوم یا شب یا فردا ظهر
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💖
- ۳۷۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط