پارت ۲ 🗿

پارت ۲ 🗿

راهرو
چارلی دنبال پدرش بود که ناگهان الستور دید

چارلی: اوه.. الستور..ترسوندی منو
الستور: سلام پرنسس .. میخواستم بگم که رزی یه کاری باهات داره ... نظرت چیه فردا ظهر بری پیشش؟
چارلی: باشه الستور... میدونی بابام کجاست؟
تو اتاقش نبود
الستور: تو اون راهرو عه دیدمش
چارلی: ممنون الستور

بعد از رفتن تو اون راهرو

چارلی: سلام بابا
لوسیفر: سلام عزیزم کارم داشتی؟
چارلی: آره.. خب.. میدونیم که آدام مرده... پس میشه دوباره با بهشت حرف بزنم؟ اون دفعه آدام رو مخ بود دستیارش همینطور
خب؟.. نظر؟
لوسیفر: چارلی... آخه اونا به رویات باور ندارن
بار اول که گوش ندادن بار دوم بیشتر ضایعت میکنن شاید بدتر کاری کنن که دیگه اسم بهشت نیاری بجز آدام هستن که..
چارلی: میدونم.. دقیقا حرف وگی میزنی .. ولی شاید بار دوم شد.. یه شانس دوباره
لوسیفر: آه.. باشه.. این بار نشد بار سوم نداریم.. باشه؟؟
چارلی: باشه قبوله.. ممنونم بابا
لوسیفر: خواهش میکنم

فردا
رزی: خیلی تشریف آوردی...چارلی
چارلی: ممنو..
رزی: خب .. شنیدم ارتش بهشت شکست دادین و آدام کشتین.. خدایی ارتشاشون خیلی لاشین هم ضعیف
چارلی: آره.. میدونم
...

بعد از کلی حرف زدن
هتل
چارلی: من برگشتم
همه: سلام
...

همش سلام سلام شد 🤣🤣
پارت بعد فردا
خدافظ 👋
دیدگاه ها (۱)

اسم داستان: عشق دیرینه 💗 پارت: 7(پارت اخر) واکس تفنگش را ب...

در آغوش تو. پارت چهارملوسیفر با تردید گفت : الان مادرت کجاست...

چون پارت ۱۱ زیاد بود دوتا فرستادم

Do I love him, or do I hate him?P:¹²انگاری اسبه داشت لبخند م...

اسم داستان: تاریکی درون لوسینپارت: 1لوسین داشت تو جهنم قدم م...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

پنهان عشق

اورلورا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط